نکاتی بسیار مهم در خصوص برگزاری مراسم 16 آذر / انقلاب سبز
http://www.facebook.com/home.php?#/note.php?note_id=190639204089&id=95040933929&ref=nf
12/9/1388
جنبش سبز، این بار در معرض آزمون بزرگ دیگری قرار دارد. پس از سرکوب تظاهرات 13 آبان، کودتاچیان، ناامیدانه در انتظار کاهش جمعیت معترضان در مراسم 16 آذر هستند. طبق اطلاعات اخبار واصله آقایان موسوی، کروبی و خاتمی، خود را برای حضور در میان دانشجویان آماده کرده اند،همچنین با همفکری جمع کثیری از فعالین جنبش سبز مجموعه ای از مهمترین نکات جهت برگزاری هر چه بهتر مراسم16 آذربه شرح ذیل ارائه میگردد:
کودتاچیان، به امید این که مراسم به صورت محدود و دانشجویی برگزار شود، تمام تلاش خود را بر سرکوب تظاهرات خیابانی و جلوگیری از پیوستن مردم به دانشجویان متمرکز کرده اند و به همین دلیل در اطراف دانشگاه های مهم تهران موضع گیری خواهند کرد. برای خنثی کردن این تدبیر، برگزاری تظاهرات پراکنده در نقاط مختلف، یک راهکار مناسب است. میتوان خیابانهای نزدیک دانشگاه ها را به عنوان میعادگاهی برای شروع تظاهرات پراکنده در نظر گرفت. با دور شدن از محل دانشگاه، میتوان همچون مراسم چهلم شادروان ندا آقا سلطان، در خیابانهای دیگر، به تظاهرات و سر دادن شعارهای دلخواه پرداخت. هرچند بنای جنبش سبز بر خشونت کلامی و انتقام گیری از طریق شعار نیست؛ مزدوران از مشاهده عصبانیت ما لذت میبرند.
1. طبق اطلاعات رسیده، کودتاچیان در روز 16 آذر، با روشی متفاوت از روز قدس و 13 آبان عمل خواهند کرد. بر این اساس، به جای تیراندازی، ضرب و شتم یا بازداشت، سپاه قصد دارد شهروندان رااز محل تظاهرات دور کند. برای مقابله با این امر، اولا: توصیه اکید به شهروندان این است که به محض مشاهده ستونهایی از اتوبوسهای پارک شده، از ورود به خیابان خودداری کرده و از محل دور شوند و در جایی دیگر به تظاهرات پراکنده اقدام نمایند. ثانیا: به هیچ وجه در بزرگراه ها و مکانهای نزدیک به بزرگراه تجمع نکنند. تجمع در خیابانهای شلوغ و مراکز جمعیتی و اقتصادی، بهترین راه برای افزایش شمار جمعیت و مختل کردن فرایند سرکوب است. ثالثا، در صورتی که به خیابان یک طرفه رسیدید، فقط در جهت مخالف حرکت ماشینها وارد خیابان شوید، تا تحرک نیروهای سرکوب، تحت نظر باشد. اگر خیابان یک طرفه به صورت غیر معمول خالی از ماشین بود، به این معناست که انتهای آن توسط ماموران بسته شده است.
2. طبق اطلاعات رسیده، کودتاچیان قصد دارند با اغراق و بزرگنمایی در خصوص دوربینهای کنترل ترافیک، به ارعاب شهروندان بپردازند. اما این کودتاچیان هستند که دیگر جرئت آدمکشی مثل روز 30 خرداد را ندارند! شکی نیست که ثبت دقیق مشخصات یک جمعیت میلیونی، اگر ممکن باشد، هیچ فایده ای برای کودتاچیان ندارد، چرا که دستگیری و تعقیب یک جمعیت "بیشمار" امکانپذیر نیست؛ آنها نمیتوانند تمام ایران را دستگیر کنند. با این حال، همراه داشتن ماسک برای مقابله با گاز اشک آور، مفید و بلکه ضروری است.
3. تردد با ماشینهای شخصی، در مسیرهای رفت و آمد نیروهای سرکوب، یکی از شیوه های مفید و موثر برای همراهی با تظاهر کنندگان و مقابله با کودتاچیان است. شهروندانی که به هر دلیل قادر به شرکت در تظاهرات خیابانی نیستند، میتوانند از این طریق همشهریان خود را یاری کنند.
4. بانگ الله اکبر، نه فقط به عنوان نماد ضد مذهب بودن حکومت، بلکه رسانه و نماد همبستگی و اتحاد تمام ایرانیان، از هر قوم و مذهب است. همه شهروندان میتوانند در هر مناسبتی از این نماد همبستگی استفاده کنند، اما آنچه برای پیشبرد جنبش اهمیت دارد، ویژگی شکلی و رسانه ای این عمل است. بانگ الله اکبر در شب قبل از تظاهرات بزرگ، رسانه ای است که به شهروندان فاقد اینترنت و ماهواره خبر میدهد که فردا تجمع یا تظاهراتی برپاست. به همین جهت از تمام فعالان و هواداران جنبش سبز، موکدا تقاضا میشود که بانگ الله اکبر یکشنبه 15 آذر را فراموش نکنند. حتی اگر به هر دلیل قادر به شرکت در تظاهرات نیستید، با فریاد الله اکبر خود، قلب سیاه کودتاچیان را به لرزه در آورید و به همراهان خود روحیه دهید.
5. مانند تمام فعالیتهای قبلی، رسانه شمائید. در روز 16 آذر کافیست خود را در خانه حبس نکنیم. این که تجمع در چه مکان یا زمانی برگزار شود، در درجه اول اهمیت نیست؛ مهم تهیه فیلم و به خصوص عکس و انتشار آن در سطح بین المللی است. جهان نظاره گر ماست.
جمعی از فعالین جنبش سبز
بيانيه شماره ۱ دانشجويان سبز دانشگاههای ايران بهمناسبت ۱۶ آذر: مطالبات راستين ملت ايران را همگام با ايشان فرياد خواهيم کرد، اميرکبير
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/12/097076.php
12/9/1388
جمعی از دانشجويان دانشگاه های سراسر کشور با صدور بيانيه ای ضمن مطرح کردن مطالبات جنبش دانشجويی و ملت ايران، مردم و دانشجويان را به حضور گسترده و منسجم در مراسم ۱۶ آذر فراخواندند. در اين بيانيه اشاره شده که برای دادن کمترين زمان به نيروهای سرکوبگر، اطلاعات تکميلی در مورد چگونگی برگزاری مراسم ۱۶ آذر در روزهای آينده اعلام خواهد شد.
به گزارش خبرنامه اميرکبير متن اين بيانيه بدين شرح است:
در سالروز به خون غلتيدن سه آذر اهورايی، قندچی، شريعت رضوی و بزرگ نيا به عنوان نماد مظلوميت فرزندان ملت ايران امسال نيز ۱۶ آذر ماه همچون ايشان به وقوع کودتا در ايران اعتراض می کنيم و گام استوار ديگری در راستای بر انداختن دولت کودتا بر خواهيم داشت.
ما آگاهيم که به نام ملت ايران سخن می گوييم و مطالبات راستين ملت ايران را همگام با ايشان فرياد خواهيم کرد و در راه تحصيل حقوق خود کوتاه نخواهيم آمد.
ما خواهان ابطال انتخابات غير قانونی دهمين دوره رياست جمهوری دهم، رسيدگی، اعاده حقوق، و جلوگيری از پايمال شدن خون صدها شهيد جنبش سبز ملت ايران هستيم. به راستی که ندا، سهراب، ترانه موسوی ها را فراموش نخواهيم کرد. ما خواهان و محاکمه عاملين فجايع رخداده در بازداشتگاه کهريزک و نظاير آن هستيم.
ما خواهان به رسميت شناخته شدن حق خويش مبنی بر برگزاری تجمعات مسالمت آميز می باشيم.
ما به سکوت و عدم استقلال نمايندگان مجلس شورای اسلامی، بخصوص نمايندگان تهران معترضيم.
تعطيلی روزنامه های شرق، هم ميهن، اعتماد ملی، و سرمايه را فراموش نکرده ايم. ما خواهان آزادی قلم، بيان و انديشه در معنای مطلق می باشيم.
ما خواهان شفاف سازی در فعاليت های اقتصادی سپاه و وزارت اطلاعات می باشيم.
ما با تبديل شدن مجلس خبرگان به مجلسی تشريفاتی مخالفيم.
ما معترضيم به لجن پراکنی، دروغ پردازی و تخريب بی وقفه صدا و سيمايی که هرگز صدای ميليون ها مردم معترض را نشنيد.
ما مردم ايران به برخورد سنگين و غير عقلانی حاکميت اقتدار گرا با مردم و نهادهای مدنی به خصوص تشکل های دانشجويی و به صدور احکام سنگين بدون در نظر گرفتن قانون معترضيم.
ما به ناديده گرفتن و انکار وجود مردم و پا فشاری کودکانه بر بی اعتنايی نسبت به ايشان و فعال شدن ماشين سرکوب در جريان وقايع پس از انتخابات معترضيم.
ما ملت ايران يکپارچه در مراسم ۱۶ آذر ماه شرکت خواهيم کرد، متوجه استيصال و درماندگی حاکميت بوده و نيک می دانيم که اين درماندگی حاکميت را يا مجبور به پذيرفتن خواست های انسانی ما خواهد کرد و يا با انجام اعمال غير عقلانی (همچون گذشته) به سوی پرتگاه نزديک تر خواهد شد. پرتگاهی که دلسوزان جمهوری اسلامی در هيئت اصلاح طلبانی چون مهدی کروبی و مير حسين موسوی و محمد خاتمی سال ها پيش از آن سخن گفته اند. هشداری که ارباب قدرت آن را جدی نگرفت و آن پرتگاه امروز چقدر نزديک است.
ما نمی هراسيم ولی در رفتار تهاجمی و غير عقلانی حاکميت اقتدارگرا می توان ترس بزدلانه ای را ديد که تاکيدی است بر سخن افلاطون: "هرکس می تواند دارای صفت شجاع باشد جز فرد خودکامه و ديکتاتور"
ما آگاهيم که در صورت پايداری ما فردايی روشن و اميد بخش برای ايران و ايرانی در راه است. به جهت دادن کمترين زمان به نيروهای ضد مردمی و قدم به مزدان و اجير شدگان حاکميت برای کامل کردن پازل سرکوب، اطلاعات تکميلی در مورد چگونگی و کيفيت برگزاری مراسم ۱۶ آذر ماه متعاقبا به محضر ملت اعلام خواهد شد.
دانشجويان سبز دانشگاههای ايران
شانزده آذر ِ ملی! روز دانشجو، امسال روز همه ی ملت ایران است / هیئت تحریریه اخبار روز
http://www.akhbar-rooz.com/news.jsp?essayId=25422
11/9/1388
از سال ٣۲، زمانی که دولت کودتایی پهلوی خون دانشجویان ایران را وثیقه ی قراردادهای نفتی و مناسبات اسارت بار با خارجیان ساخت، تا ۱۶ آذر ٨٨، زمانی که دولت کودتایی احمدی نژاد، با سرکوب فریاد آزادی خواهانه ی دانشجویان ایران، کشور ما و ثروت های ملی آن را تسلیم فرماندهان نظامی و مافیای نفتی کرده است، جنبش دانشجویی ایران، روز دانشجو را گرامی داشته و فریاد آزادی خواهانه و عدالت طلبانه ی خود را از نسلی به نسل دیگر یادگار گذاشته است. این بزرگداشت ها در همه ی این ۵۶ سال، با ایستادگی ها، مقاومت ها و جان فشانی های بسیار صورت گرفته است. هیچ سالی نبوده است که شمشیر استبداد و مشت آهنین دیکتاتورهای حاکم بر ایران، دانشجویان را به حال خود گذاشته باشد. و هیج سالی نبوده است که جنبش مبارزه جویانه ی دانشجویان ایرانی، آرامش دیکتاتورها را به هم نریخته باشد. حاصل این ایستادگی آن شده است که حتی در سیاه ترین سال های خفقان، فریاد آزادی خواهی و عدالت طلبی، دو مشخصه ی اصلی جنبش دانشجویی ایران، خاموش نگردیده و ایران یک پارچه به خواست دیکتاتورها تسلیم نشده است.
امسال اما، شانزدهم آذر ماه، در شرایط دیگری فرا می رسد، شرایطی که در همه ی این پنجاه و شش سال شاهد آن نبوده ایم. شانزده آذر امسال، دیگر فقط روز دانشجو نیست، به روز ملی مبارزه با استبداد تبدیل شده است. روز دانشجو، امسال روز همه ی ملت ایران است.
در همه ی پنجاه و شش سال، جنبش دانشجویی گاه با صدایی رسا و گاه با تنی نحیف، خواست ملت ایران را فریاد زده است، اما کمتر شده است که این خواست پژواکی چنین گسترده و مثبت در جامعه بیابد. صرف نظر از این که در روز دوشنبه ۱۶ آذر ۱٣٨٨ در ایران جه اتفاقی بیفتد، اما از هم اکنون می توان گفت چشم ملتی به این روز دوخته شده است. در هر دو جبهه ی ارتحاع و ازادی، تدارک ها برای مصاف دیگری در این روز صورت می گیرد. در کنار موجی از بازداشت و فشار و تهدیدهایی که حکومت کودتا برای خاموش کردن صدای دانشجویان و ملت ایران انجام می دهد، اقدامات متنوعی است که دانشجویان پیشاپیش آن و ملت به پا خواسته ی ایران در کنار آن ها؛ برای تبدیل شانزده آذر هشتاد و هشت به تاریخی ترین شانزده آذر همه ی دوران ها انجام می دهند.
بر بستر قیام مردم ایران علیه دولت کودتا و حکومت استبدادی، فاصله ها از میان رفته است. جنبش دانشجویی با جنبش مردمی به هم پیوسته است، یکی شده است. خواست هایی که دانشجویان سال هاست فریاد زده اند، به خواست های ملت ایران تبدیل شده است و آن چه مردم می خواهند خواست بخش های وسیع تر و انبوه تر دانشجویان شده است. دیگر نمی توان بین جنبش دانشجویی و جنبش عمومی مردم ایران مرز روشنی کشید، این یگانگی و یکی شدن، قرار است در شانزده آذر هشتاد و هشت به ثمر نشنید و روز دانشجویی دیگری بسازد. روزی که با همه ی شانزده آذرها متفاوت باشد.
اخبار روز با گرامی داشت پنجاه و شش سال مبارزه ی دانشجویان ایران در راه آزادی و عدالت و ایستادگی در برابر دیکتاتوری و ستم، امیدوار است، در روز دوشنبه، شاهد به اهتزاز درآمدن پرچم اتحاد در دانشگاه ها و فریاد مشترک و یگانه ی همه ی گروه ها و جناح های دانشجویی علیه حکومت کودتا و همراهی همه ی ملت ایران با خواهران، برادران و فرزندان دانشجوی خود باشیم.
وزارت اطلاعات فعالیت سایت های نهضت آَزادی را ممنوع کرد
http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/12/091204_ka_freedom_movement.shtml
13/9/1388
نهضت آزادی ایران با صدور بیانیه ای اعلام کرده که به دستور وزارت اطلاعات فعالیت پایگاههای اطلاع رسانی مرتبط با نهضت آزادی ممنوع و متوقف شده است.
نهضت آزادی ایران در بیانیه خود از "برخوردهای خلاف قانون حاکمیت در جهت هر چه محدود کردن جریان آزاد اطلاعات" ابراز تاسف کرده است.
دستور ممنوعیت فعالیت سایت های مرتبط با نهضت آزادی از طریق احضار محمد توسلی رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی به این گروه ابلاغ شده است.
آقای توسلی به بی بی سی فارسی گفت:"وقتی به دفتر وزارت اطلاعات مراجعه کردم مامور وزارتخانه گفت که فرصت بحث و گفتگو نیست و قبلا بحث کردیم و موثر نبوده، فقط شما بگوئید پاسخ شما چیست آیا قبول می کنید که فعالیت سایت ها متوقف شود یا نه؟"
رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی می گوید که به مامور وزارت اطلاعات گفتم که نه من و نه دبیر کل نهضت آزادی چنین اختیاری نداریم اما می توانم نظر شما را ابلاغ کنم."
بعد از آن اعضای نهضت آزادی با هم نشستی برگزار کرده و تصمیم گرفته اند تا فعالیت سایت های نهضت آزادی متوقف شود.
بنابر دستور وزارت اطلاعات، فعالیت های "سایت رسمی نهضت آزادی" و سایت خبری - تحلیلی "میزان نیوز" ممنوع شده ولی نهضت آزادی می گوید که "این حق را برای شکایت و پیگیری قانونی از طریق قوه قضائیه برای خود محفوظ می داریم."
به گفته آقای توسلی، نهضت آزادی به لحاظ حقوقی موضوع را دنبال خواهد کرد چون کار وزارت اطلاعات خلاف قانون اساسی است و این کار باید از طریق قوه قضائیه انجام می شد و نهضت آزادی از طریق قوه قضائیه موضوع فعالیت سایت ها را پیگیری خواهد کرد.
نهضت آزادی ممنوع کردن فعالیت پایگاه های اطلاع رسانی خود را با انتخابات ریاست جمهوری مرتبط دانسته که پس از آن "فشار بر نیروهای اصلاح طلب افزایش یافته است."
بعد از انتخابات جنجال برانگیز ریاست جمهوری تعدادی از اعضای گروه های سیاسی اصلاح طلب مخالف دولت بازداشت شدند و عده ای همچنان در بازداشت به سر می برند.
نهضت آزادی ایران، که انشعابی از جبهه ملی به شمار می رود، در سال 1340 به دست آیت الله محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر یدالله سحابی، مهندس منصور عطایی، حسن نزیه، رحیم عطایی و عباس سمیعی تأسیس شد.
نهضت آزادی ایران جز در نه ماهی که مهدی بازرگان، نخست وزیر دولت موقت بود، همواره در چهل و هفت سال اخیر، گروه اپوزیسیون حکومت قلمداد شده است.
در سی سال اخیر شماری از اعضای آن زندانی شده اند. نهضت آزادی ایران، اکنون از نظر جمهوری اسلامی، گروهی غیرقانونی است.
آذر، روز نمايش اتحاد تاريخی دانشجويان عليه کودتا! علی کشتگر
http://news.gooya.com/politics/archives/2009/12/097060.php
12/9/1388
جنبش سبز برخلاف تبليغات رسانههای کودتا افت نکرده بلکه ريشهدار و تنومندتر شدهاست. کودتاگران هم اين را میدانند. خامنهای چندين بار محسنی اژهای، دری نجفآبادی، حبيباله عسکراولادی مسلمان و برخی از ديگر نزديکان خود را نزد ميرحسين موسوی و کروبی فرستاده و با روشهای تهديد و تطميع کوشيدهاست آنان را از همراهی با مردم بازدارد. اما تاکنون در اين زمينه موفقيتی کسب نکردهاست
۱۶ آذر، روز دانشجو، فرصتی ديگر برای به ميدان آمدن جنبش سبز است. فرصتی برای ميليونها دانشجو که همچون شش ماهه گذشته نشان دهند که زير بار ستم ديکتاتوری نخواهند رفت!
در ۱۶ آذر ۳۲ حکومت برآمده از کودتای آن زمان با کشتن سه دانشجوی دانشگاه تهران (رضوی، قندچی و بزرگ نيا) مرتکب جنايتی هولناک شد. آن جنايت اما در برابر جنايات بزرگی که در اين چند ساله خامنه ای و ايادی او عليه دانشجويان مرتکب شده اند، حالا کوچک و رنگ باخته می نمايد.
حملات وحشيانه مزدوران بيت رهبر به خوابگاههای دانشجويان، ربودن، شکنجه، تجاوز و کشتن جوانان معترض، به گلوله بستن تظاهرات مسالمت آميز مردم و انواع روشهای جنايتکارانه ديگری که به دستور رهبر و ايادی او در اين چند ماهه به وقوع پيوسته، با هيچ يک از جنايات حکومت های پيش از جمهوری اسلامی قابل قياس نيست. پايداری و هوشياری امروز جنبش دانشجويان نيز با هيچ يک از برش های گذشته تاريخ ما قابل مقايسه نيست!
از همين رو است که ۱۶ آذرامسال، سالی که کودتای ننگين ۲۲ خرداد و فجايع خونين پس از آن در آن به ثبت رسيده، روز اعتراض و همبستگی مبارزاتی دانشجويان سراسر ايران عليه کودتا گران کنونی است. سال اتحاد همه دانشجويان آزاديخواه و سال همبستگی همه مردم با دانشجويان است.اتحاد، مبارزه، پيروزی که در۱۶ آذرهای پيش از انقلاب شعار ما دانشجويان دهه چهل و پنجاه عليه رژيم شاه بود، حالا حرف و شعار دانشجويان عليه کودتاگرانی است که از ۲۲ خرداد ۸۸ به زور سرنيزه و مسلسل و به مقابله واداشتن نيروهای مسلح با مردم خود، قدرت را غصب کرده اند.
در نخستين سالهای دهه ۵۰ (هجری شمسی) اگر هزاران دانشجوی معترض ايران ۱۶ آذر را به روز اعتراض با ديکتاتوری آن زمان تبديل می کردند، حالا صدها هزار دانشجو در تهران و شهرهای بزرگ کشور با اين شعار عليه حکومت جبار و آزادی کش خامنه ای به ميدان می آيند. و اگر آن زمان سانسور حکومتی هنوز می توانست فرياد اعتراض دانشجويان را به فضای دانشگاه و خيابانهای پيرامونی آن محدود کند، حالا هيچ سانسوری نمی تواند مانع از بازتاب فرياد آزادی خواهانه دانشجويان در فضای سراسر ايران و جهان شود. امروز به برکت مبارزه پيگير، گسترده، شجاعانه و هوشيارانه جنبش سبز که دانشجويان پيشگامان آگاه آن هستند کودتاگران رسواتر از آن هستند که بتوانند در حد کودتاچيان گذشته جايی در صحنه جهانی برای خود دست و پا کنند و از اين مهمتر و بی اعتبارترومنزوی ترازآن هستند که بتوانند ملت را مرعوب و جنبش سبز را خاموش کنند.بحران عميقی که رژيم ايران در آن غرق شده، نتيجه مقاومت مردم در برابر کودتا گران است. اين بحران بدون کنار رفتن غاصبان قدرت حل شدنی نخواهد بود.
خامنه ای و گماشتگان او در نيروهای مسلح و دستگاههای امنيتی و قضايی هرگز تصور آن را نمی کردند که پس از کودتا اين چنين در ايران و جهان خوار و خفيف شوند و جنبشی با اين عظمت در برابر آنان قد علم کند، هرچند که البته آنها همان گونه که رای ملت را انکار می کنند، حضور فراگير و پويای جنبش سبز را نيز انکار می کنند.
رسانه های دروغ پرداز کودتا شب و روز بيهوده در کارند تا وانمود کنند که گويا جنبش سبز به سراشيب افت افتاده. که اين جنبش را مشتی اغتشاش گر و بازی خورده دست اجنبی براه انداخته اند. اما به رغم اين دروغهای شاخدار، خوب می دانند که جنبش حق طلبانه و مسالمت جويانه سبزکه تنها از دل ملتی هوشيار سرچشمه می گيرد آن چنان ريشه داروتنومند شده که موج ياس و ترس را از درون جامعه به ميان حاکمان برده و نور اميد به آزادی و سربلندی را در دلها فروزان کرده است. در آستانه برگزاری فراگير تظاهرات اعتراضی ۱۶ آذر فشرده ای از پيروزی های ۶ ماهه گذشته جنبش سبز را عليه کودتاگران مرور می کنيم:
جنبش سبز شيوه های نوينی در سازماندهی مبارزه و اطلاع رسانی و تبليغ درشرايط سرکوب و اختناق برای ادامه مقاومت و خنثی کردن دستگاه سرکوب ابداع کرده که در تاريخ مبارزات آزاديخواهانه ما بی سابقه است.
جنبش سبز برای نخستين بار از زمان روی کار آمدن جمهوری اسلامی تا کنون اکثريت قريب به اتفاق مخالفان استبداد حاکم را از هر گرايش و عقيده ای در داخل و خارج ايران در خود جای داده است. اين هم بستگی ملی که فقدان آن در هر سه دهه گذشته احساس می شد از دستاوردهای بزرگ جنبش سبز و شرط لازم برای ادامه مبارزه پيروزمندانه ملت عليه کودتاگران است.
پايداری پيگير و گسترده اين جنبش و توسل به روشهای عدم خشونت که بنظر می رسد حالا به يک باور ملی در مبارزه عليه خشونت و استبداد تبديل شده، ماهيت سرکوبگر، دغلکار و دروغگوی خامنه ای و ايادی وی را در جهان برملا ساخته است.
جنبش سبز با نشان دادن خواست آزاديخواهانه و عدالت جويانه مردم ايران، و با وفاداری به شيوه های عدم خشونت وانسانی در مبارزه عليه استبداد تحسين و همدردی و حمايت جهانيان را برانگيخته و موقعيت داخلی و بين المللی حکومت جبار خامنه ای را به نحو بی سابقه ای تضعيف کرده است. اعتراضات گسترده مردم عليه خيانت بزرگ خامنه ای در امانت داری از آرای مردم، و ادامه اعتراضات به رغم همه آدم کشی ها و تجاوزات، کودتاگران را در صحن نظام جمهوری اسلامی نيز بيش از بيش منزوی و بی اعتبار کرده است.
اگر خامنه ای توانسته بود به زور سرنيزه و مسلسل و عمليات وحشيانه ای که اعتراضات مسالمت آميز را به خون کشيد جنبش ملی را خفه کند، نه فقط امروز بسياری از روحانيون و مسوولان نظام در برابر کودتاگران قرار نداشتند بلکه کسانی همچون موسوی، کروبی و خاتمی نيز بی سروصدا به زندان می افتادند. اما جنبش ملی سبز که جنبش دانشجويی موتور نيرومند و محرک آن است به برکت عزم راسخ و شجاعت و هوشياری دانشجويان و جوانان روزبه روز فراگيرتر و ريشه دارتر شد و هرچه بيشتر ريشه دوانيد کودتاگران را بی آينده تر ساخت. در اين چند ماهه کودتاگران برای نابودی جنبش سبز علاوه برسرکوب های خونين و دستگيری ها و شکنجه های وحشيانه به روشهای زير نيز متوسل شده اند بدون آن که کوچکترين موفقيتی کسب کنند:
تلاش همه جانبه برای جدا کردن اصلاح طلبان پيگير از مردم يکی از روشهای خامنه ای از همان نخستين روزهای پس از کودتا بود. در اين مدت خامنه ای چندين بار محسنی اژه ای، دری نجف آبادی، حبيب اله عسکراولادی مسلمان و برخی از ديگر نزديکان خود را نزد ميرحسين موسوی، کروبی و خاتمی فرستاده و با روشهای تهديد و تطميع کوشيده است آنان را از همراهی با مردم بازدارد. اما تاکنون در اين زمينه موفقيتی کسب نکرده است. بنظر می رسد که اين سه چهره شاخص اصلاح طلب خوب می دانند که اگر تا امروز در صحنه مانده اند و توسط خامنه ای به زندان و يا به ديار عدم نرفته اند اين همه از برکت حضور جنبش سبز و همراهی آنان با اين جنبش است. حتی بسياری از اصول گرايان ميانه رو و ناراضی از حکومت کودتا نيز می دانند که اگر اين فضای اعتراضی نيرومند در کار نبود آنان نيز به حاشيه رانده می شدند.
- کشاندن فعالان جنبش سبز به روشهای قهرآميز و شعارهای افراطی که به فرماندهان سرکوب درهمراه کردن بدنه نيروهای مسلح با خود کمک می کند از جمله تلاشهای ناموفق کودتاگران بوده است. اما فعالان جنبش سبز با هوشياری اين ترفندها را خنثی کرده اند. آن چه در اين مورد درخور توجه و تعمق است آن است که جنبش سبز تاکنون برای حفظ هم بستگی و انسجام خود عمدتا به شعارهای حداقلی قناعت کرده است. اما درعين حال هرگز حاضر به مرزبندی با آن دسته از فعالانی که در واکنش به جنايات رژيم حاکم شعارهای راديکال تری سرمی دهند نشده است. در روزهای گذشته رسانه های حکومتی از جمله کيهان، صداوسيما و بلندگوهای ديگر کودتا چهره های شاخص و شناخته شده جنبش سبز را برای تبری جستن از شعارهای راديکال تر جوانان زير فشار گذاشته اند بدون آن که در اين زمينه موفقيتی کسب کنند. بنظر می رسد که فعالان جنبش سبز هرچند که می دانند برای فراگير تر کردن اين جنبش و منزوی کردن فرماندهان سرکوب می بايست در شرايط کنونی به شعارهای حداقلی روی آورند، اما درعين حال اين را نيز به خوبی می دانند که نبايد حساب خود را با مردمی که در واکنش به جنايات کودتاگران شعارهای ديگری را سر می دهند، جدا کنند. در آستانه برگزاری ۱۶ آذر همه نهادهای سرکوب برای محدود کردن اعتراضات دانشجويی به دست و پا افتاده اند. در اين راه فرماندهان نظامی و انتظامی هم چنان به تهديد و خط و نشان کشيدن ادامه می دهند، قوه قضائيه با صدور احکام تند عليه زندانيان سياسی می کوشد فعالان دانشجويی را مرعوب کند، نيروهای بسيج نيز آماده شده اند تا در محوطه دانشگاهها در روز ۱۶ آذر با دانشجويان درگير شوند. با اين همه هم بستگی وسيع دانشجويان در همه دانشگاهها و مراکز آموزشی کشور، و ادامه فضای اعتراضی عمومی در سراسر ايران، هم راه با هم بستگی گسترده جهانی با مبارزات آزاديخواهانه مردم ايران، موجب ارتقاء روحيه مبارزاتی دانشجويان شده است. زندانی کردن و يا محروم کردن دانشجويان از ادامه تحصيل اگر در شرايط رکود و خمود مايه ترس و نوميدی می شد، برعکس در شرايط کنونی، تاثيری بر جنبش دانشجويی نخواهد داشت. زندانيان سياسی و دانشجويانی که بخاطر دفاع از حق و آزادی از دانشگاه اخراج می شوند، پيشروان و پرچمداران جنبشی هستند که ديريازود بر کودتاگران کنونی پيروز می شود. افتخاری که آنان از رهگذر مبارزات خود کسب می کنند و مهمتر از آن ثمری که اين مبارزات برای امروز و آينده ايران به بار می آورد بسيار بزرگ تر از آن است که آنان را از پرداخت هزينه های امروز دچار ترديد و پشيمانی کند.
علی کشتگر
پنج شنبه ۱۲ آذرماه ۸۸
بشيريه: فروپاشی اسطوره های جمهوری اسلامی پس از انتخابات پرشتاب تر شده است / یوسف علیزاده
http://www.radiofarda.com/content/o2_bashiriyeh_iran_post_election/1895485.html
13/9/1388
حسين بشيريه يکی از متفکران سياسی مهم ايران بعد از انقلاب است و نشريه «لوگوس» از وی به عنوان پدر جامعه شناسی سياسی در ايران نام برده است. دکتر بشيريه با نوشته های متعدد خود و نيز تدريس علوم سياسی در دانشگاه تهران به مدت ۲۴ سال (۱۹۸۳-۲۰۰۷) بر مطالعه و عمل سياسی در ايران تاثير شایانی گذاشته است.
دکتر بشيريه در دوران تدريس خود در دانشگاه تهران بيش از ۱۵ کتاب و دهها مقاله نوشته و شاگردان زيادی را تربيت کرده است. از جمله آثار وی می توان به اين کتاب ها اشاره کرد: انقلاب و بسيج سياسی، جامعه شناسی سياسی، تاريخ انديشه سياسی در قرن بيستم [جلد اول: انديشه مارکسيستی و جلد دوم: انديشه ليبرالی و محافظه کاری]، دولت عقل، جامعه مدنی و توسعه سياسی در ايران، نظريه های جديد در علم سياست، جامعه شناسی تجدد، دولت و جامعه مدنی، نظريه فرهنگ در قرن بيستم، موانع توسعه سياسی در ايران، درآمدی بر جامعه شناسی سياسی ايران: دوره جمهوری اسلامی و گذار به دموکراسی: مباحث نظری.
با روی کار امدن محمود احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری و سیاست های سختگیرانه دولت وی در قبال دانشگاهها، دکتر بشیریه در سال ۱۳۸۷ از دانشگاه تهران اخراج و مجبور به ترک ايران شد. آقای بشیریه هم اکنون در دانشکده علوم سياسی دانشگاه سيراکيوز نيويورک، آمريکا، مشغول به تدريس است.
این استاد علوم سیاسی در گفت وگوی مفصل خود با نشريه «لوگوس» به موضوع تحولات سياسی و اجتماعی پس از انتخابات رياست جمهوری در ۲۲ خردادماه سال ۱۳۸۸ پرداخته است و بحران های پيش روی جمهوری اسلامی و همچنين چالش های پيش روی جنبش مخالفين را تشريح کرده است.
نظر به اهميت اين گفت و گو مشروح آن در اينجا می آيد:
در ادامه بحث های مطرح شده در مصاحبه دکتر بشيريه با نشريه «لوگوس»، راديو فردا نيز در گفت وگويی با اين صاحبنظر علوم سياسی پرسش هايی درباره فرايند تحولات پس از انتخابات، تکاليف جنبش سبز و هم چنين جنبش اعتراضی در ايران و از سوی دیگر نسبت آنها با مبحث «گذار به دموکراسی» مطرح کرده است.
رادیو فردا: ارزيابی شما وضعيت فعلی در فرآيند تحولات پس از انتخابات چیست؟
حسین بشیریه : به نظر من، در يک چشم انداز گسترده تر کل تحولات ايران از ميانه دهه ۱۳۷۰ را بايد به عنوان فرايند تاريخی گذار تدريجی به دموکراسی به شمار آورد و تحولات پس از انتخابات ۸۸ نيز يکی از مراحل همين فرايند گسترده تر است. اما بايد ويژگی و توصيف دقيق اين مرحله چند ماهه را مشخصا توضيح داد.
به نظر من تحولات اين چندماهه اخير را بايد با عنوان دقيق تری (در مقايسه با گذار به دموکراسی) توصيف نمود.به نظر می رسد که مفهوم «فرسايش ساختار قدرت» برای توصيف اين مرحله از گذار مناسبت بيشتری داشته باشد. فرسايش قدرت و اقتدار مفهوم نسبتا روشن و دقيقی در جامعه شناسی سياسی است و وجوه و ابعاد چندی دارد که در اينجا می توان مختصرا به آنها اشاره کرد.
يکی از وجوه فرسايش سياسی، فروپاشی اسطوره های قدرت است که در چنين رژيم هايی اساس مشروعيت آنها را تشکيل می دهد.البته مفهوم فروپاشی اسطوره ها، گسترده تر از مفهوم رايج بحران مشروعيت است و حکايت از بحران گسترده تری در پيکره نظام سياسی دارد.به نظر من البته اسطوره های قدرت اين نظام مدت ها در حال فروپاشی بوده اند، اما در چندماه گذشته اين فروپاشی بسيار پرشتاب تر و ويرانگر تر شده است.
نظام جمهوری اسلامی از آغاز به چندين اسطوره اساسی تاکید کرد و از لحاظ مشروعيت سياسی بر پايه همين اسطوره پردازی ها تداوم يافت، اما اين اسطوره پردازی ها در حال فروپاشی هستند. اسطوره پردازی های اصلی اين نظام را می توان در چند مورد خلاصه کرد:
يکی اسطوره عدالت اسلامی است که ديگر در عصر سرمايه داری جهانی شده و با رويکرد خصوصی سازی و تعديل ساختاری از دهه ۱۳۷۰ به بعد و ادامه آن تا حال حاضر و تخريب بخش عمومی اقتصاد و حذف يارانه ها و پيدايش گسترش تورم و گرانی طاقت فرسا برای عموم و بيکاری فزاينده و ديگر پديده های آشنا و شناخته شده مربوط به اين مبحث، کاملا متلاشی شده و کسی آن را جدی نمی گيرد.
اسطوره مستضعفان و مستضعف پروری هم يکی از اجزاء همان اسطوره عدالت بود که باز هم با توجه به فرايندهای اقتصادی در کشور و عملکرد بينادهای مربوطه و گسترش سياست صدقه محور، به جای رفاه محور، جدی گرفته نمی شود.
دومين اسطوره پردازی اصلی انقلاب و نظام سياسی ايران، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و سياست بوده است. اين اسطوره بيش از آن شکننده بود که مدت مديدی دوام بياورد.
گسترش فرهنگ نفاق و رياکاری و ظاهر سازی و زاهد نمايی و طامات، توبه فرمايی و تظاهر و ظاهر آرايی از همان اوان کار از هم پاشيد و در ماه های اخير هم خشونت بی پروا و سرکوب تظاهر کنندگان و معترضان به نتايج اعلام شده انتخابات و حبس و تجاوزها و تعدی ها و اعتراف گيری ها و غيره ، اسطوره اخلاقی کردن سياست از طريق ترکيب دين و دولت، اگر از ان هم چيزی باقی مانده بود، آن را کاملا متلاشی کرد.
سومين اسطوره اصلی انقلاب و نظام آن، اسطوره مبارزه با امپرياليسم بود که اگر در آغاز کار هياهوهای زيادی ايجاد کرد، اما با گسترش روابط آشکار و نهان و با همکاری های نه چندان پنهان در موارد مختلف به سرعت از هم گسيخت و از به چالش طلبيدن اقتدار جهانی «امپرياليسم آمريکا» از لحاظ نظری به کوشش مشتاقانه برای حل مسايل جزيی طرفين فرو کاهيده شد.
چهارمين اسطوره اصلی انقلاب و نظام، اسطوره جمهوريت يا سلطنت زدايی بود که هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ عملی با ظهور نظريه «ولايت مطلقه» و تمرکز قوای حکومتی و مقيد شدن رای و حاکميت مردم به رای و حاکميت گروهی اندک و عدم استقلال قوه مقننه و قوه قضاييه و نظارت استصوابی بر همه انتخابات و عدم مسئوليت ولی فقيه در عمل و کنترل نهايی نهادهای ظاهرا انتخابی به وسيله ولی فقيه و جز آن، از هم پاشيد.
بدين سان اسطوره پردازی های اصلی نظام دچار فروپاشی شده اند و فرايند اين فروپاشی به ويژه در دوره پس از انتخابات پرشتاب تر شده است.
يکی ديگر از وجوه فرسايش ساختار قدرت و اقتدار، نياز حکومت پس از انتخابات به توسل مستمر به خشونت و سرکوب و قهر و حبس و اعتراف گيری و کار برد پی در پی نيروهای انتظامی و امنيتی و سپاه و بسيج به اين منظور بوده است. همه می دانند که اقتدار با زور و اجبار و خشونت نه تنها يکی نيستند بلکه رابطه ای معکوسی دارند. اعمال زور و قهر بيشتر نتيجه کاهش اقتدار است. حکومت با اقتدار حکومتی است که اصولا زور و قهر و خشونت عريان برای بقاء خود به کار نبرد.
با توجه به تجربه تاريخی رژيم هايی که سرنگون شدند می دانيم که توسل به زور و اسلحه، حبس و شکنجه و آزار، تعقيب/ بازداشت و جز آن همه نشانه های فرسايش شديد ساختار اقتدار حکومت ها است، به ويژه آنکه توسل به چنين اقداماتی برای بقاء حکومت، اهميت حياتی پيدا کند.با تک پايه شدن قدرت حکومتی بدين معنا، هر عاملی که به هر دليلی بر توانايی کاربرد زور و خشونت حکومت تاثير منفی بگذارد می تواند به فروپاشی آن بينجامد.
سومين نشانه فرايند فرسايش ساختار اقتدار، تحولی بی سابقه از لحاظ جابه جايی حمايت گروههای اجتماعی از حالت حمايت فعال از حکومت و يا بی طرفی منفعلانه نسبت به آن به سوی حمايت فعال از گروه های مخالف بوده است. فرايند فرسايش ساختار اقتدار سياسی به فرايند فرسايش در زمين شناسی شباهتی دارد. فرسايش در زمين شناسی فرايندی متاثر از نيروی جاذبه است که موجب جابه جايی و انتقال خاک و صخره و غيره از جايی به جای ديگر و ذخيره شدن آنها د رمحل جديد می شود. علت اين جابه جايی اغلب باد يا آب است.
در نتيجه تغيير مسير افکار عمومی (همانند تغيير مسير آب يا باد) لايه هايی از گروه های بی طرف يا مردد از بدنه نظام يا ساختار سياسی کنده می شوند و به حاميان قابل بسيج گروه های محالف تبديل می شوند. مثلا طبقه کارمندان ديوانسالاری دولتی که معمولا به لحاظ موقعيت شغلی خود از گروه های نسبتا بی طرف و يا مردد در حمايت از دولت به شمار می رفته اند، در مسير اين تحولات ترديد و بی طرفی خود را به تدريج از دست داده و در انتقاد از حکومت و سياست های آن صريح تر می شوند.
همين فرايند فرسايش، لايه های کنده شده را به سوی کانون ها و نقطه های جذبی مثل جنبش دانشجويی می کشاند و بدنه آنها را نيرومند تر می سازد. اعلام اعتراض گروه های گوناگون نويسندگان، هنرمندان، فيلم سازان و غيره در ماه های پس از انتخابات نشانه همين روند فرسايش اقتدار حکومتی است.
چهارمين نشانه فزاينده فرسايش ساختار اقتدار سياسی را می توان در شکاف های فزاينده در بدنه نظام سياسی و در درون گروه های حاکم يافت. ترديدی نيست که جمهوری اسلامی از همان آغاز دچار يک شکاف مرکزی سراسری بوده که در دوره های گوناگون نام های گوناگونی به خود گرفت ولی همگی اينها نمودهای همان شکاف سراسری بودند.
شکاف بين فقه سنتی و فقه پويا، ميان اقتصاد خصوصی و اقتصاد دولتی و ميان سنت گرایی و اصلاح گرايی مظاهر اين شکاف در دهه نخست انقلاب بودند و گروه های عمده سياسی را از درون منشق کردند.
همين شکاف مرکزی در دهه دوم انقلاب به شکل رو در رويی ميان محافظه کاری اسلامی و نوگرايی اسلامی نمودار شد. پس از آن نمود اصلی آن شکاف مرکزی به صورت رو در رويی ميان جمهوريت خواهی و اسلاميت خواهی يا دو گرايش دموکراتيک و تئوکراتيک پديدار شد.
و سرانجام در دهه اخير همان شکاف مرکزی خود را به صورت تعارض ميان بنياد گرايی يا اصولگرايی از يک سو و گرايش های نوسازانه، جمهوريخواهانه و اصلاح طلبانه از سوی ديگر هويدا ساخت. اما اين شکاف اصلی با جلوه ها و نمودهای گوناگون خود، تا پيش از انتخابات اخير روي هم رفته در درون سيستم سياسی موجود مهار شده بود و به ندرت از حد يک شکاف درون طبقه حاکم فراتر می رفت، ولی اينک در ماه های پس از انتخابات همان شکاف سراسری که اکنون به صورت تعارض ميان جنبش سبز و اصولگرايی حاکم هويدا شده است، از مرزها و حدود سيستم سياسی بيرون رفته و به جنبشی مردمی و عمومی تبديل شده است.
شکاف پذيری يکی از نشانه های عمده روند فرسايش است و اين حالت را نه تنها در مورد تعارض عمده ميان اپوزيسيون مردمی و اصولگرايان حاکم، بلکه حتی به صورت محدود تری در درون نهادهای حکومتی نيز می توان يافت.
شکاف پذيری در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، ويژگی اصلی ساختار قدرت است در حالی که عکس اين پديده يعنی ائتلاف پذيری ويژگی اصلی جنبش مخالفين به شمار می رود. همگرايی گروه های گوناگون مخالف و منتقد در ماه های اخير شاهد اين گفته است.
در ادبيات انقلاب برای توضيح اين شکاف پذيری به عنوان نشانه عمده ای از فرايند فرسايش اقتدار، از تمثيل سيل وسد بهره می گيرند. افزايش فشار سيلاب نارضايتی های عمومی، به کاهش مقاومت و نهايتا ترک برداشتن و شکستن و فروريختن سد می انجامد.
در جمع بندی می توان، برای توضيح بيشتر فرايند فرسايش، شرايط پيش و پس از انتخابات خرداد ۸۸ را با هم مقايسه کرد. به طور کلی در دوره پيش و پس از انتخابات برداشت های نظام و جنبش مخالفين از موقعيت، اهداف، اولويت ها و تکاليف خود دستخوش دگرگونی چشم گيری شده است.
در شرايط ماقبل از انتخابات رژيمی با اعتماد به نفس نسبتا بالا در فضای ترس عمومی ومزمنی در مقابل اپوزيسيون پراکنده و بی شکلی با احساس اقتدار بالايی حکومت می کرد. اما همه اين شرايط پس از انتخابات دگرگون شد.
اينک حکومتی متوحش و هراسناک در فضای حرکت و جنبش عمومی در مقابل اپوزيسيونی که ناگهان جان و سازمان و نيروی تازه گرفته است، فرار گرفته است.
در پيش از انتخابات حکومت خودش را نيرومند و مشروع و برخوردار از پشتوانه پشتيبانی همگانی تصور می کرد و اپوزيسيون يا اصلاح طلبان را کوچک و فاقد پايگاه اجتماعی گسترده می شمرد؛ شکاف های درونی اين قدر آشکار و شديد نبود؛ از نيروهای نظامی و انتظامی برای حفظ قدرت به طور روز مره استفاده نمی شد؛ عامه مردم با وجود نارضايتی های اقتصادی و اجتماعی، از نظر سياسی خاموش و محتاط بودند؛ اپوزيسيون مرعوب بود و حکومت به خودش اعتماد داشت.
اما در اين شرايط فرسايش ساختار اقتداری که پس از انتخابات پيش آمده است وضعيت از چندين لحاظ دگرگون شده است، از جمله می توان فهرست وار به موارد زير اشاره کرد:
حياتی شدن کاربرد روزمره خشونت برای حفظ حکومت؛
پيدايش شکاف بين حکومت و بخش هايی از روحانيت به طور فزاينده؛
گسترش ترديد درباره عقلانيت و مصلحت آميز بودن برخوردهای حکومت در درون گروه های حاکمه؛
گذار لايه هايی از حاميان حکومت از عرصه حمايت فعال به عرصه مخالفت های خاموش و حمايت آنها از شيوه های دموکراتيک برخورد با ديگر مخالفين مثل مذاکره، دعوت به گفت و گو در مجلس خبرگان، دلجويی از آسيب ديدگان، دعوت مجلس به مجلس شورا، گفت و گو از رفراندوم و غيره؛
تصرف مناسک و مراسم دولتی حمايت از حکومت توسط مخالفين و تبديل آنها به مراسم و فرصت مخالفت مثل روز قدس و ۱۳ آبان که بارزترين نشانه فرسايش هژمونی يا اقتدار حکومت است؛
رويارويی فزاينده نيروهای انتظامی و سپاه با مردم و حراست از حکومتی که پشتوانه حمايت عمومی اش در حال فرسايش است؛
افزايش حمايت آشکار برخی گروه های اجتماعی مانند هنرمندان، فيلم سازان، نويسندگان، برخی روحانيون و دانشگاهيان و جز آن از جنبش عمومی مخالفين حکومت.
کاهش چشم گير توانايی دستگاه حاکمه در بسيج حاميان خود به سبک قديم و ضرورت پرداخت پول و حق الزحمه به افراد بسيج شده؛
افزايش تهديد و ارعاب عامه مردم با مطالبی چون تعطيلی دانشگاه ها، برچيدن بساط علوم اجتماعی جديد، انقلاب فرهنگی و غيره که خود نشان عمده ديگری از فرسايش اقتدار است؛
اقرار و اعتراف برخی از عوامل حکومت در خصوص برخوردهای ناروا با بازداشت شده ها؛
احساس اميد و نشاط و خوش بينی از سوی مخالفين نسبت به مسير تحولات آينده و اصرار و اراده رهبران آن بر ادامه جنبش به شيوه ای که پيش از انتخابات در کار نبود؛
اينها همه نشانه های گوناگونی از پيدايش مرحله تازه در فرايند گذار يعنی مرحله فرسايش و اقتدار هستند. برخی از مقامات حکومتی اين فرسايش را با عباراتی چون «آبروی نظام رفت» و «حيثت نظام مخدوش شد» توصيف کرده و وقوع آن را بدين سان تاييد نموده اند.
بی ترديد حاکميت پس از انتخابات برای حفظ خود هزينه های سنگينی از آبرو و يا اقتدار خود پرداخته است و البته با پيشرفت جنبش هزينه های بيشتری هم خواهد داد چون راه پر هزينه را برگزيده است .
حفظ حکومت از طريق سرکوب، بدون هزينه ممکن نيست. از سوی ديگر همه می دانند که سرکوب موتور ماشين جنبش مخالفين است نه ترمز آن و در نتيجه خود فرايند فرسايش را پر شتاب تر می کند. با تداوم جنبش حکومت در وضعی قرار می گيرد که بايد بپذيرد که وضع سرکوب وضع دايمی است.
ارزیابی شما از تکاليف جنبش سبز در مرحله فرسايش ساختار اقتدار چیست؟
حسین بشیریه: به عنوان مقدمه بايد گفت که پيدايش شرايط فرسايش ساختار اقتدار در تاريخ سياسی ايران سابقه دارد و بنابر اين تجربه تازه ای نيست. روند فرسايش ساختار اقتدار دولت قاجار در عصر مشروطيت و نيز فرسايش اقتدار دولت پهلوی پيش از انقلاب ۵۷ از اين لحاظ قابل بررسی و مقايسه اند.
همين تکرار تجربه تاريخی سبب شناخت و آگاهی بيشتر برای جنبش سبز خواهد بود. به سخن ديگر، تکليف جنبش مردم در حال حاضر گذار از يک نظام استبداد سنتی ديرپا و پر سابقه و مستمر نيست بلکه گذار از وضعی است که پس از تجربه نسبی آزادی در چند مرحله پيش آمده است.
معمولا تجربه های تاريخی سودمند و عبرت آموزند و تکاليف جنبش های دمکراتيک را قدری سبک تر می سازند. اما مسئله دقيق اين است که جنبش سبز در شرايط فرسايش اقتدار خاص امروز که خود البته تا حد زيادی نتيجه پيدايش همان جنبش بوده است، چه وظايفی دارد. به سخن ديگر جنبش سبز چگونه می تواند فرايند فرسايش ساختار اقتدار را پر شتاب کند.
به طور کلی تکاليف اپوزيسيون در شرايط مشابه سياسی را می توان در چند نکته خلاصه کرد، از جمله پرهيز از جذب و حل در درون ساختار قدرت از طريق تطميع و ترغيب و تهديد و تنبيه، ايجاد عرصه های عمل و فعاليت مستقل از عرصه حاکميت؛ ادامه گفت و گو در باره نقاط اصلی ضعف حاکميت بويژه عدم مشروعيت آن از لحاظ قبضه قدرت و شيوه نابخردانه و خشونت آميز برخورد با اعتراضات مسالمت آميز و بالاخره تعريف روشن خواسته های جنبش و وضع مطلوب از نظر آن.
حفظ استقلال فکری و عملی از حکومت و روشن کردن مرزها شرط تداوم و مقبوليت جنبش های دمکراتيک است. معمولا در شرايط فرسايش اقتدار، رژيم ها علی رغم سرکوب، توانايی حذف و از ريشه کندن جنبش مخالفان را ندارند و بنابر اين برای ايجاد تفرقه به شيوه امتياز دادن های فردی روی می آورند.
به هر حال وسعت نيروهای مخالف باعث می شود که حکومت نه توان ريشه کن کردن آن و نه توانايی جذب و حل آن را داشته باشد. بنابر اين چنين نيروهايی که عرصه ای از حيات سياسی را مستمرا اشغال می کنند، در صحنه هستند و برخورد با آنها به مشغله اصلی حکومت تبديل می شود.
پيش از انتخابات، سکوت و ثبات سياسی تنها متکی بر سلطه و قدرت گروه های حاکمه و هسته مرکزی حاکميت نبود بلکه (به غير از وجود حاميان فعال و ذينفع) وجود حاميان منفعل و بسيج پذير و نيز مخالفان منفعل در آن ثبات و سکوت دوره ماقبل فرسايش دخيل و موثر بود. اما پس از انتخابات می توان گفت که لايه های حاميان منفعل، منفعل تر و بسيج ناپذيرتر شده و لايه های مخالفان منفعل، فعال تر و (توسط نيروهای مخالف) قابل بسيج شده اند و همين دگرگونی ها خود جزئی از تعريف فرايند فرسايش است
حسین بشیریه
چنانکه قبل گفتيم تصرف مراسم و مناسک دولتی و رسمی از جانب گروه های مخالف، فرصت و عمل آنها را گسترش بخشيده و تنها نقشی که برای نيروهای حکومتی باقی می ماند نقش تازه «تخريب» و «جلوگيری» است و در نتيجه نقش بسيج گری که از گذشته توسط حکومت اعمال می شد در اين مواقع به دست مخالفين و با هدفی متفاوت ايفا می گردد.
نکته ديگر اين که در شرايط خاص کنونی، گسترش حوزه استقلال نهادهای دينی از حکومت (که نشانه عمده ای از فرايند فرسايش است) می تواند بر گسترش عرصه عمل مستقل نيروهای مخالف تاثير مثبت بگذارد.
يکی از اين جهت که غير اخلاقی و غير شرعی (نامشروع) بودن شيوه عمل حکومت و عدم رعايت کليه موازين اخلاقی و قانونی و بويژه حقوق بشری در اعمال آن پس از انتخابات مورد تاکيد قرار گيرد تا پيوند آن حوزه با جنبش دمکراتيک آشکار نشود. دوم اينکه حوزه دين به عنوان عرصه ای مستقل از حکومت و مرتبط با اپوزيسيون تلقی شود به نحوی که دست کم از لحاظ اخلاقی، علمای مستقل و منتقد، مرجع تظلم آسيب ديدگان از مظالم نيروهای حکومتی به شمار آيند.
يک نکته اساسی از حيث عملی که معمولا مورد غفلت خام انديشان بويژه در بين اپوزيسيون خارج از کشور واقع شده است اين است که در شرايط فرسايش ساختار اقتدار، مسئله اصلی کارکرد و فايده و نقش افراد، گروه ها و احزاب در فرايند فرسايش است نه ماهيت عقايد و ايدئولوژی و يا حتی تعلقات گذشته آنها با حکومت.تحول سياسی در شرايط فرسايش نيازمند ائتلاف نيروها و نهايتا دو قطبی شدن جامعه سياسی است. به غير از عرصه دين، عرصه فرهنگ و هنر نيز چنانکه ديده ايم می تواند عرصه و حوزه عمل مستقل برای اپوزيسيون دمکراتيک فراهم کند.در وضعيت های فرسايشی پايگاه های حمايت اجتماعی رژيم ها و اپوزيسيون ها دستخوش دگرگونی می شود.
در مورد ايران می توان گفت که پيش از انتخابات، سکوت و ثبات سياسی تنها متکی بر سلطه و قدرت گروه های حاکمه و هسته مرکزی حاکميت نبود بلکه (به غير از وجود حاميان فعال و ذينفع) وجود حاميان منفعل و بسيج پذير و نيز مخالفان منفعل در آن ثبات و سکوت دوره ماقبل فرسايش دخيل و موثر بود. اما پس از انتخابات می توان گفت که لايه های حاميان منفعل، منفعل تر و بسيج ناپذيرتر شده و لايه های مخالفان منفعل، فعال تر و (توسط نيروهای مخالف) قابل بسيج شده اند و همين دگرگونی ها خود جزئی از تعريف فرايند فرسايش است.
به سخن ديگر هزينه حمايت از حکومت از لحاظ اجتماعی افزايش يافته است و با سرکوب بيشتر باز هم افزايش بيشتری می بايد.
يکی از روش هايی که بنا به تجربه تاريخی فرايند فروريزی حمايت اجتماعی و روند فرسايشی ناشی از آن را به معنايی که گفتيم، پر شتاب می کند تحديد آماج فعاليت های اپوزيسيون است به اين معنی که اگر هسته قدرت، هدف اين فعاليت ها باشد و بار همه مسئوليت ها بر عهده آن گذاشته شود، هسته ها يا لايه های پيرامونی قدرت امکان جابجايی بيشتری پيدا می کنند و احتمال همکاری آنها با اپوزيسيون افزايش می يابد. بنا بر تجربه تاريخی، نقش نيروها و گروه های پيرامونی هسته قدرت در موارد گذار آرام، چشمگير بوده است.
به نظر شما چرا به علوم اجتماعی به عنوان ريشه اصلی مشکلات و بحران های حکومت دینی حمله می شود؟
حسین بشیریه: طی اعتراف گيری های پی در پی از برخی رهبران احزاب اصلاح طلب و فعالان سياسی در ماه های اخير، انگشت اتهام متوجه علوم اجتماعی و دانشگاه ها به عنوان ريشه اصلی نافرمانی و اعتراض و سرپيچی مردم بويژه دانشجويان و دانشگاهيان و روشنفکران شد.
گفته شد که علوم اجتماعی مدرن موجب ايجاد شک و ترديد در عقايد دينی می شوند و در نتيجه اساس حکومت دينی را متزلزل می کنند. بنابر اين بايد برای خشکاندن ريشه نقد و اعتراض و تحکيم ايمان و اطاعت از و فرمانبرداری مردم، علوم اجتماعی نوين را از صحنه خارج کرد و به جای آن نگرش های دينی را بر دانش های انسانی و اجتماعی مستولی ساخت، زيرا از قرار معلوم اين نگرش ها موجب اطاعت پذيری، فرمانبردای و عدم انتقاد و اعتراض به عملکرد حکومت می شود و ريشه شک و ترديد را می خشکاند.
از چنين ديدگاهی به عبارت ديگر، نفس انديشيدن که موجب شک و ترديد می شود از نظر دينی و سياسی خطرناک به شمار می رود و امنيت و آرامش سياسی را تهديد می کند. اين برداشت از کارکرد دين و عقايد دينی در واقع پذيرش و تاييد همان نظريه معروف مارکسيستی است که دين را افيون خلق ها می شمارد که موجب افسون شدگی و مانع نقد و انديشه و حرکت می شود.
منتهی مارکس و لنين از چشم انداز نقد کارکرد دين و ضرورت زمينه سازی برای انقلاب چنين نظری را مطرح کرده بودند و اينک حکومت اسلامی از ديدگاه حفظ امنيت سياسی و اجتماعی و ضرورت جلوگيری از انقلاب دمکراتيک چنين نظری را تکرار و تاييد می کند که دين همان افيون خلق هاست.
اين مطلبی است که ديگر خود رهبران حکومت دينی می گويند و به آن ايمان دارند. پس زياد فرقی نمی کند که اين مطلب را چه کسی بگويد. ظاهرا دوست و دشمن جمهوری اسلامی ديگر همه می پذيرند که در اين شرايط تحول و گذار، دين افيون کارسازی است که مانع شک و ترديد در مبانی دين و حکومت دينی می شود.
درباره کارکردهای علوم اجتماعی نوين نيز وضع مشابهی وجود دارد به اين معنی که در اين مورد هم ديدگاه جمهوری اسلامی با ديدگاه برخی انديشمندان انتقادی غربی اتفاقا همسو از کار در می آيد به اين معنی که از هر دو نظر، علوم اجتماعی نوين مخرب ساختارهای قدرت سنتی و نهايتا ابزارهايی از آنها تلقی می شوند، بار هم با اين تفاوت که حکومت اسلامی علوم اجتماعی نوين را مهلک ترين دشمن خود می داند، همچنان که کليسا در قرون وسطی علوم جديد را دشمن مخرب و مهلکی می شمرد، در حالی که از چشم انداز نظريه انتقادی در غرب، علوم اجتماعی نوين دانش ها و ابزارهايی برای نقد و رهايی هستند.
به هر حال از چشم انداز مبارزات دمکراتيک و وظائف جنبش های رهايی بخش، تقويت و پيشبرد علوم اجتماعی نوين خود جزء مهمی از روند مبارزه دمکراتيک است. از چشم انداز خود حکومت دينی هم انديشيدن خطرناک و مهلک است. طبعا چون حکومت دينی بايد مبتنی بر تعبد، يقين، ترس، اطاعت پذيری و حرف شنوی باشد، علوم اجتماعی نوين که مبتنی بر نقد و شک و تعقل و در جستجوی آزادی و رهايی و فرديت هستند، خطرناک می نمايند.
ترديدی نيست که برای رژيم های بسته نه تنها هر انديشه ای بلکه نفس انديشيدن خطرناک است. آزادی انديشه و انديشه آزاد مسری ترين بلايی است که چنان حکومت هايی ممکن است بدان گرفتار آيند. آزادی انديشه، آرام و قرار را از ميان می برد زيرا آرامش و قرار به اين معنا، اساسا مفهومی استبدادی است.
به زبانی دیگر، در باب اين که چرا علوم اجتماعی نوين از سوی اين گونه حکومت ها خطر آفرين به شمار می آيند بايد گفت که دليل آن، کارکرد اصلی آن علوم در کالبد شکافی ساختارهای قدرت است.
موضوع و مسئله اساسی در علوم اجتماعی جديد مسئله قدرت در شکل های گوناگون آن است. از اين نظر دانش اجتماعی مدرن اساسا يک مبارزه سياسی است بر ضد ساختارهای سلطه و استيلا در اشکال گوناگون آن.
به گفته کانت، فلسفه نوين از آغاز يک مبارزه بود. علوم اجتماعی امروز که اساسا کارکردی انتقادی دارند- يعنی درست در مقابل اسطوره پردازی های ايدئولوژی سياسی قرار می گيرند – مظهر مبارزات دمکراتيک در عرصه نظر هستند. بايد به دانش اجتماعی جديد به عنوان مبارزه سياسی نگريست. مفاهيم انتقادی نهفته در اين علوم، سلاح و مواد منفجره و مهماتی هستند که قلعه های خرافه و ايدئولوژی را نشانه می گيرد.
مذهب به عنوان ساختار قدرت فرهنگی، سرمايه به عنوان ساختار قدرت اقتصادی، دولت به عنوان ساختار قدرت سياسی و حتی علوم اثبات گرايانه به عنوان ساختار قدرت گفتمانی همگی توسط علوم اجتماعی انتقادی کالبد شکافی می شوند و از چگونگی بازسازی انسان ها در کارخانه اين قدرت ها پرده برداری می شود.از اين رو علوم اجتماعی جديد اساسا سلطه ستيز و رهايی بخش اند و به فرد، فرديت و خودمختاری می بخشند و او را از قيوميت خارج می کنند.پس طبيعی است که حکومت های مطلقه و وابسته و انحصار طلب از اين علوم بترسند.
در جمع بندی بايد گفت که توهم علم زدايی و مبارزه با علوم اجتماعی نوين يکی ديگر از اسطوره پردازی های انقلاب بوده که مثل ديگر اسطوره پردازی های آن از هم پاشيده است.
البته ريشه مبارزه با علوم اجتماعی نوين به انقلاب و ما قبل انقلاب باز می گردد که داستان درازی است. اما اگر حکومت دينی تکيه گاه اساسی و مايه ثبات اصلی خود را در تعطيل علوم اجتماعی نوين و انديشه نو و انديشيدن جستجو کند و بخواهد زورق شکننده خود را در دل امواج خروشان و طوفانی انديشه های نو با توسل به قهر و زور پاسبانی کند بايد گفت که در جستجوی تکيه گاهی بس لرزان و ناپايدار است. نقشی بر آب بستن است.
در خاتمه بايد در رابطه با همين مطلب در خصوص جنبش دانشجويی هم اين نکته را اضافه کنم که اهميت جنبش دانشجويی در ايران بويژه در دهه اخير نه در مطالبات صنفی و گروهی بلکه در پرچمداری همان انديشه های انتقادی و رهايی بخش برخاسته از علوم اجتماعی نوين نهفته است.
نفس دانشگاه هم به معنی نقد و مبارزه است. رسالت دانشگاه مدرن در همه جا همين بوده است.
سرچشمه قوت جنبش های دانشجويی نيز همان انديشه های انتقادی ناشی از علوم اجتماعی جديد است و همين انديشه ها البته الهام بخش علوم غير اجتماعی جديد هم بوده اند؛ يعنی انديشه شک و ترديد انديشه اساسی است و انديشه ای مدرن است.
برای جستجوی حقيقت بايد يک بار هم که شده در باره همه چيز شک و ترديد کنيم. در غياب آن انديشه های انتقادی دانشگاه، و دانشجو معنايی نخواهد داشت. در آن صورت دانشگاه مدرن با مدرسه قديم که مقيد به متن های بسته و گرفتار ساختار قدرت گفتمانی بود تفاوتی نخواهد کرد. جنبش دانشجويی پاسدار انديشه ها و علوم رهايی بخش است.
Yes! Windows 7 gör din dator bättre och enklare Yes! Windows 7 gör din dator bättre och enklare