ایران امروز

پرس ایران، همه مطالب

مطالب سایت ملی مذهبی

آر اس اس سایت پرس ایران

رادیو فردا

بی بی سی فارسی

دویچه وله فارسی

ار اف ئی فرانسه

مطالب سایت کلمه

جنبش راه سبز

ایران امروز

پرس ایران

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

Sabz Yaani Vatan بخش دوم خبرهای شنبه

--
Sie erhalten diese Nachricht, weil Sie Mitglied sind von Google
Groups-Gruppe "Ma Bishomarim".
Für das Erstellen von Beiträgen in dieser Gruppe senden Sie eine E-Mail
an mabishomarim@googlegroups.com
Um sich von dieser Gruppe abzumelden, senden Sie eine E-Mail an
mabishomarim+unsubscribe@googlegroups.com
Weitere Optionen finden Sie in dieser Gruppe unter
http://groups.google.de/group/mabishomarim?hl=de

Sabz Yaani Vatan بخش اول خبرهای روز

--
Sie erhalten diese Nachricht, weil Sie Mitglied sind von Google
Groups-Gruppe "Ma Bishomarim".
Für das Erstellen von Beiträgen in dieser Gruppe senden Sie eine E-Mail
an mabishomarim@googlegroups.com
Um sich von dieser Gruppe abzumelden, senden Sie eine E-Mail an
mabishomarim+unsubscribe@googlegroups.com
Weitere Optionen finden Sie in dieser Gruppe unter
http://groups.google.de/group/mabishomarim?hl=de

جنبش راه سبز - خبرنامه

جنبش راه سبز - خبرنامه


خاتمی: در برگه رای نوشتم: «جمهوری اسلامی»

Posted: 03 Mar 2012 10:21 AM PST

حسین نورانی نژاد در فیس بوکش نوشت
 جرس: به نوشته حسین نورانی نژاد، روزنامه نگار و فعال سیاسی اصلاح طلب،  "آقای خاتمی هرگونه فشار پیدا و پنهان، معامله و پیغامی را تکذیب کرد و در مقابل این پرسش که دیروز بر روی برگه رایش چه نوشته است، گفت: «جمهوری اسلامی». "

حسین نورانی  نژاد درباره اقدام خاتمی در روز 12 اسفند و رای دادن او در دماوند در فیسبوکش نوشته است:

 

«امروز ساعاتی خدمت آقای خاتمی بودم. کاملا در جریان سنگینی فضای بوجود آمده در پی رای دادنشان بود و این فضای سنگین تا نزدیک ترین افراد و بستگان آقای خاتمی امتداد داشت. آقای خاتمی اولین چیزی که گفت «بسیار سخت بودن» تصمیمی بود که دیروز اجرا کرد. گفت که نسبت به تبعات عاطفی رایش در بین همه دوستان و جوانان آگاهی داشته و نسبت به آن احساس مسئولیت سنگین و دلنگرانی می کرده. اما «اخبار نگران کننده ای طی دو روز منتهی به انتخابات، درباره برنامه و نقشه های تندروهای جریان حاکم در زمان پس از انتخابات دریافت کرده بود که حرکتی غافلگیرکننده را برای بر هم زدن آن ایجاب می کرد.»


آقای خاتمی با اشاره به انسجام فوق العاده ای که در بین نیروهای اصلاح طلب و سبز پیش از انتخابات بوجود آمده بود، ابراز امیدواری کرد که رای دادن ایشان به جای بر هم زدن نقشه های شوم تندروهای جریان حاکم، مخل انسجام اصلاح طلبان نشود. او تاکید بر پیچیده بودن شرایط سیاسی داخلی و بین المللی کرد و ابعاد متعددی از موضوعات مختلف که هر لحظه بر تصمیمات می تواند اثرگذار شود، بر این اساس خواستار درک این پیچیدگی ها از سوی همگان شد. او گفت مدعی این نیست که درست ترین تصمیم ممکن را گرفته، ولی سعی کرده با رعایت همه این جوانب و پیچیدگی ها اقدام کند. در تمام این توضیحات آقای خاتمی دلنگرانی اش بر عواطف آسیب دیده و حفظ انسجام نیروهای اصلاح طلب را مورد تاکید قرار می داد.


ایشان البته در صدد گفتگویی مستقیم با مردم است و به زودی حرف هایی را با مردم در این باره مطرح خواهد کرد، چه تاکید داشت بر اینکه اتکای او به همین مردم و عواطف و آرمان های پاک آنهاست.»


او در مقابل این نظر که آبرویش را در این میان به خطر انداخته، گفت که دلنگران آبروی خودش نیست، او دلواپس یاران در بندمان، حصرها، اصلاحات، و نقشه های شومی است که پیشاروی مردم، آرمان های انقلاب، جمهوریت و اصل نظام است. این را هم اضافه کنم که آقای خاتمی هرگونه فشار پیدا و پنهان، معامله و پیغامی را تکذیب کرد و در مقابل این پرسش که دیروز بر روی برگه رایش چه نوشته است، گفت: «جمهوری اسلامی».
 

خاتمی و ما، خاتمی ِ ما

Posted: 03 Mar 2012 07:59 AM PST

لیلا خسروی


از دیشب تا حالا شوکه ام. حالم میزون نیست. این کار خاتمی واقعا منو کله پا کرد. راستش دیشب تا صبح باهاش تو کله م کلنجار رفتم. کتمان نمی کنم که هی به خودم فشار آوردم که یه دلیلی پیدا کنم که او کار درستی کرده، نشد که نشد. هنوز هم ته دلم منتظر یه معجزه م که من رو برگردونه به دیروز، به زمانی که هنوز این خبر رو نشنیده بودیم.

 


من سعی می کنم جنبه های احساسی قضیه رو در نظر نگیرم. هی قیافه پروین خانم مادر سهراب میاد جلو چشمم و این که چقدر حالش بد شده از شنیدن این خبر و هی این تصویر رو می زنم کنار. به تاجزاده و بچه های 350 و به گوهردشتی ها هم فکر نمی کنم. این چیزا رو بخوام فکر کنم نتیجه خیلی بد و ناجور میشه. اون وقت دیگه اصلا نمی تونم خاتمی رو تحمل کنم در حالی که فکر می کنم این کار درست نیست. خاتمی از ماست.

 


می دونی چی بیشتر از همه اذیتم می کنه؟ سورپریز بودن خبر و این که حتی نزدیکانش هم نمی دونستن به کنار، این خط کشیدن رو این مفهومی که برای اولین بار در 2 خرداد در جامعه ما شکل گرفت، اینه که داره دیوونه م می کنه- سیاست اخلاق مدار. همیشه خدا به ما گفتن – و میگن!- "سیاست چیز کثیفیه!" آی این قدر از این جمله بدم میاد که نگو! من همه عمرم زور زدم به آدما بگم سیاست یه مفهوم کلی و انتزاعی نیست و اون چه که سیاست رو تمیز و کثیف می کنه، نوع سیاسته. من همه عمرم به همه گفتم سیاست کار همه ماهاست؛ هر شهروند معمولی مثل من و تو حق داره و باید وارد سیاست بشه، در باره ش اظهار نظر کنه واصلا سعی کنه تعیین اش کنه. من همه زندگیم با این داستان که سیاست کار "ّبالایی" هاست نه ما "بدبخت بیچاره ها" جنگیدم. 2 خرداد که اومد من همیشه زبونم دراز بود و همیشه تو بحث به مردم گفتم:" ببینین، نمونه ش خاتمی!" حالا از این به بعد این کار خیلی سخت میشه.


خیلی ها از این که رفسنجانی بعد از 26 تیر نرفت اون ور خوشحال شدن. منم خوشحال شدم. اما می رفت هم خیلی مهم نبود برام. او هی از این ور پریده اون ور. نه این ور بودنش خیلی تعیین کننده س، نه اون ور بودنش. ندیدم که معیار موضع عوض کردنش مردم باشه. اصلا گروه خونی من با این قبیل "سیاستمدار" ها جور در نمیاد- راستش رو بگم! اما خاتمی فرق داشت. خاتمی کُند اومد، تند رفت، هر چی که بود، کسی نتونست بهش بچسبونه که سیاستمداریه که اخلاق رو رعایت نمی کنه. البته از "کسی" منظورم آدمای معمولی مثل خودمونه نه کینه ورزها و یا فحش بده های حرفه ای. منظورم آدمائیه که دل شون واسه این مملکت می سوزه و دغدغه این که بالاخره چی میشه داستان این ملت، خوراک روز و شب شونه.

 


به جنبه خارجی قضیه هم که نگاه می کنم وحشت برم می داره. درست در مقطعی که ایران مورد تهدید حمله نظامیه، خیلی خیلی مهم بود که ما می تونستیم بگیم یه جنبش متحد قدرتمند هست علیه وضعیت موجود در کشور. امریکایی ها و غربی ها هی ما رو با احمدی نژاد و دار و دسته ش و بقیه اون بالایی ها قاطی می کنن، به طور کلی میگن" ایران" و بدتر از همه این که تصویر "ایران" میشه اون وری ها نه ملت ایران. هی ما میگیم بابا ما دو تا ایران داریم؛ ایران ملت یه طرف، ایران حاکمیت هم یه طرف. آقای خاتمی با این رائی که دیروز داد این رو شکست. این از همه بدتره. از همه بدتر!

 


یه عزیزی می گفت این ملت ایرانه و عظمتش که حتی از توی حوزه علمیه ش هم خاتمی بیرون میاد. راست می گفت. من همیشه به خاتمی افتخار کردم. علیرغم همه فحش هایی که شنید و می شنوه این آدم و شرافتش برام خیلی مایه سربلندی بوده و هست. مسخره ش می کنن که ترسوئه، سید خندانه، محمدخالی بنده،.... من به این چیزا باور ندارم. میدان سیاست در ایران از این شوخی ها و مسخره بازی ها بر نمی داره. مسئله مرگ و زندگی هم حتی نیست. این رژیم قبلا نشون داده پاش که بیفته به قول یه عزیزی "بلایی به سرت میاره که مرگ بشه برات آرزوی شیرین". نمونه ش قطار طولانی قهرمانانی هست که اینا ورداشتن آوردن جلو تلویزیون که خودشون، باوراشون، هست ونیست شون و شرافت شون رو انکار کنن. به گمان من خاتمی، این آدمی که در این عرصه وارد شده آدم بسیار شجاعیه حتی وقتی لاف شجاعت هم نمی زنه و اون قدر محجوبه که همه فکر می کنن می تونن هر توهینی بهش بکنن. من به ترس خاتمی باور ندارم. می دونم کاری که کرده از سر محاسباته، نه این که حالا "یه بلایی سرم میاد!"، اما دردم از اینه که این محاسبات این دفه غلط در اومدن. اصلا کار سیاست در ایران همیشه محاسبه بردار نیست، بعضی وقتا باید فقط بی مهابا زد به مهلکه خطر!

 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

سير «حکمت» در سياست ايران

Posted: 03 Mar 2012 07:40 AM PST

داریوش محمد پور
عرصه‌ی عمومی و سياست ميدان، عشق‌ورزی نیست که بتوان در آن قصورهای عملی سياست‌مداران را به خلق پسنديده‌شان بخشيد.


واکنش‌های قابل انتظار به خبر شرکت سيد محمد خاتمی در انتخابات مجلس، يک پرده‌ی کوچک از سناریوی بزرگ‌تر سياست در ایران است. اما آن‌قدر که رأی دادن يا ندادن خاتمی به چشم مخالفان يا حاميان‌اش می‌آيد، تباهی تحلیل‌های توجیه‌گرانه‌ی مختلف به چشم نمی‌آيند. عمل خاتمی يک چیز است و توجيه‌های سست و بی‌پايه یا جانبداری‌های مدافعه‌جويانه چيزی ديگر. سياست‌مدار، مرد عرصه‌ی عمومی است و در عرصه‌ی عمومی آدمیان در معرض نقدند. عرصه‌ی عمومی و عرصه‌ی سياست ميدان عشق‌ورزی و محبت و عاطفه نیست که بتوان در آن کوتاهی‌ها یا قصورهای عملی سياست‌مداران را به جمال نیکو يا خلق پسنديده‌شان بخشيد.


هنوز اين تلقی از سياست که سياست‌ورزی کار بزرگان و پختگان و حکيمان است (تلقی سنتی و پدرسالارانه‌ای که در آن تخصص و دانش نقش چندانی ندارد) در ذهن و خيال طيف گسترده‌ای از سياست‌ورزان و روزنامه‌نويسان پافشاری می‌کند. هم‌چنان در ايران سياست‌ورزی نه تنها توصيف‌اش امری غيرشفاف است که تکلیف‌اش پشت پرده و در ضمن مذاکرات پنهان معين می‌شود، بلکه از اين توصيف – فارغ از درست و غلط بودن‌اش – به مرحله‌ی تجويز هم می‌رسند. در اين تصویر، مردم مانند بندگان خداوندی عالم و حکيم هستند که دانشِ همه‌ی مصلحت‌های آشکار و نهان و حسن و سوء عاقبتِ آن‌ها را دارد. مردم بايد بيايند نقش‌شان را بازی کنند و مصلحت و حکمت سياست را به عهده‌ی دانايان و حکيمانی بگذارند که مصلحت‌شان را از خودشان بهتر و بيشتر تشخيص می‌دهند.

اين روزها،‌ بی‌شک در ميان خیال مدافعان حرکت خاتمی، یا کسانی که سعی می‌کنند توجيه و توضیحی برای حرکت او بيابند، با اين جنس تحلیل‌ها برخورد می‌کنيم. اين رويکرد به سیاست است که هم‌چنان سياست را غبارآلود، مشوش و مبهم می‌کند و به زبان دیگر به مردم می‌گويد که: سياست ایرانی غيردموکراتیک، سلطانی، غيرشفاف و مبهم است و بايد چنین بماند. باید‌ش از اين‌جا می‌آيد که هر پرسشی به سرعت و به سادگی برچسب خامی، نپختگی، تبِ تند داشتن، شتاب و عجله، تندروی و جوانی می‌خورد.


در سياستی که در آن نقش آدميان جدی گرفته می‌شود، چنين توصيه‌هایی هم بی‌معناست و هم پهلو به پهلوی استبداد می‌زند. و تنها از سياست مدرن سخن نمی‌گويم که در آن‌ها آدميان واجد حقوقی هستند و تکاليف‌شان بر حقوق‌شان می‌چربد و عدم توازنی نازدودنی ميان حق و تکلیف‌شان وجود ندارد. اين نوع رويکرد به سياست حتی در سياست غيرمدرن هم همواره محل انتقاد بوده است. اين خلط «است»‌و «بايد» هم در نظر و هم در عمل برای اين «حکيمان» امروزی رخ داده است. دست‌کم در سنت مسلمانان شيعي، علی بن ابی‌طالب الگويی است که به روشنی می‌گويد حاکمان حق ندارند وقتی در مظان اتهام قرار گرفتند، پاسخگويی و توضيح عمل‌شان را به تأخیر بيندازند («اگر رعيت بر تو به ستمگرى گمان برد، عذر خود را به آشكارا با آنان در ميانه نه و با اين كار از بدگمانيشان بكاه، كه چون چنين كنى، خود را به عدالت پروده‏اى و با رعيت مدارا نموده‏اى. عذرى كه مى‏آورى سبب مى‏شود كه تو به مقصود خود رسى و آنان نيز به حق راه يابند»؛ نامه به مالک اشتر).


سياست‌ورزی سالم، سیاستی نيست که در آن همواره پرسش مردم را حواله به حکمتی پنهان بدهيم يا وعده‌ی تدبير و تمهید خردمندانه‌ای را بدهيم که هنوز سرّش بر کسی آشکار نشده است. اين جنس سیاست‌ورزی، سياست‌ورزی جباران و مستبدان است. سیاستی که جهان امروز می‌طلبد، و بی‌شک اين همان سياستی است که جامعه‌ی ايران امروز می‌طلبد، سیاستی است شفاف که در آن سیاست‌ورزان و کنش‌گران سياسی تصميمی را دور از چشم و گوش مردم نمی‌گیرند و اگر عهدی با مردم بستند بر سر عهد خود می‌مانند. در صحنه‌ی اين کشاکش مذاکره و سازشی رخ نمی‌دهد مگر آن‌که پيشاپيش مضمون و محتوای آن با مردم در ميان گذاشته شود و مردم به آن رضایت داده باشند. جز این اگر باشد، در بهترين حالت استبدادی پدرانه داريم. اگر مردم ما از سياست‌ورزان و کنش‌گران‌شان انتظار شفافیت و ايستادگی بر عهد و پيمان‌شان داشته باشند، نه تنها خواسته و انتظار گزافی نداشته‌اند بلکه توقع‌شان عين عدالت و انصاف است. برچسب خامی، شتاب‌زدگی، تبِ تند داشتن به اين انتظارات زدن، خود نشان استبداد رأی است و از بالا در مردم نگريستن و خويش را بر مسند حکيمان ديدن و ناچيز و نادیده گرفتن بلوغ مردمی که ديگر در ظرف و خيال نسل پيشين نمی‌گنجند.


آشکار است که حتی وقتی آدمی بر حقوق خويش پای می‌فشارد یا در سیاست‌ورزی انتظار شفافيت و ايستادگی بر سر عهد و پيمان دارد، پسنديده نيست که به زبانی درشت‌، گزنده و تلخ رو بياورد. اما اين نکته نيز اظهر من الشمس است که کسانی که مبلغ آن سياست ابهام، پشت پرده مذاکره کردن و تصميم‌های پنهانی گرفتن به دور از چشم مردم هستند، تکلیف تمام مطالباتِ بر حق و مدنی مردم را با توسل به نفی و نهی خشونت زبانی و عملی و ملامت کردن تندی و تندخويی – که به طور طبیعی هر انسان منصفی را ممکن است خلع سلاح کند – می‌خواهند روشن کنند و زبان آزادی‌خواهی و عدالت‌جويی را خاموش کنند.


سياست‌ورزی عرصه‌ی عمل پيامبرانه نیست که کسی وعده‌ای بدهد و بگويد صبر کنيد تا اين وعده محقق شود چون من الآن نمی‌توانم رازش را بر شما آشکار کنم. رابطه‌ی مردم و سیاست‌مدار يا کنش‌گر سياسی، رابطه‌ی موسی و خضر نيست که از يکی تسلیم و متابعت محض و بی‌چون و چرا انتظار داشته باشيم و از ديگری خويشتن‌محوری حکيمانه و باطنی‌انديشی عارفانه. اين در هم آمیختن خطرناک و هول‌ناک ساحت‌های مختلف زندگی اجتماعی و سياسی بشر، پيامدهای مخربی دارد که بدون شک راه رسیدن به یک نظام سیاسی مطلوب و حق‌مدار را دورتر می‌کند.


پس از اين‌که میرحسین موسوی بيانیه‌ی هفدهم‌اش را داد، تا مدتی آماج حملات مختلف شود ولی پس از اين‌که آن بيانيه، که بعد از حوادث عاشورا صادر شده بود، به دقت خوانده شد، يک نکته‌ی ظریف اما بسیار محوری در مشی سیاسی موسوی به تدريج در ذهن مردم جا گرفت. مغز آن بیانيه، و پیشنهادهای ارایه شده در آن، بند پايانی آن بود: «و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می‌تواند اجرایی شود». موسوی برای تغيير وضع موجود، نیازی نمی‌دید به اين‌که در خفا با حاکميت سازش یا گفت‌وگو کند يا بخواهد امتيازی بدهد تا امتيازی بگيرد. اگر قرار به گشايشی بود، باید حکومت آن را پیش چشم مردم و بدون تستر و نهان‌کاری انجام بدهد. خود موسوی هم بر همين موضع پايدار ماند که هیچ مذاکره و گفت‌وگو و پذيرفتن پيشنهادی را بدون آن‌که ابتدا آن را علناً با مردم در ميان بگذارد، نخواهد پذیرفت. الگوی سیاست‌ورزی مدرن، اخلاقی، حق‌مدار و انسانی همین است که موسوی توصيه کرده بود. نفی این ويژگی‌های مدرن، حق‌مدارانه، انسانی و اخلاقی با برچسب تندی و افراط یا شتاب‌زدگی چیزی نيست جز هموار کردن راه برای استقرار و تثبیت سياستی عقب‌افتاده، خدعه‌گرانه، تکليف‌محور و از موضع تحکم.


 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

انتصاب سعید مرتضوی به سازمان تأمین اجتماعی قطعی شد

Posted: 03 Mar 2012 06:54 AM PST

جـــرس: در پی انتشار اخباری مبنی بر انتصاب سعید مرتضوی، دادستان سابق تهران و از آمرین و متهمین ردیف اول پرونده بازداشتگاه کهریزک، معاون هماهنگی و پیشگیری ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز اعلام کرد که رفتن سعید مرتضوی به سازمان تأمین اجتماعی قطعی است.


به گزارش فارس، پاسدار مهدی ابویی گفت: "از طریق رسانه‌ها خبر انتصاب ایشان به سمت مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی را فهمیدم و شنیده‌های من نیز حاکی از آن است که رفتن ایشان به سازمان تأمین اجتماعی قطعی است."


وی در ادامه مدعی شد: عملکرد مدیریتی مرتضوی در طول این ۲ سال بسیار علمی، قاطع و کارآمد بوده است به نحوی که عملکرد این ستاد در طول سالیان گذشته به هیچ عنوان با عملکرد ستاد در طول مدیریت ایشان قابل مقایسه نیست.


معاون هماهنگی و پیشگیری ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز افزود: "تدوین قانون جدید مبارزه با قاچاق کالا و ارز در نوع خود یکی از اساسی‌ترین اقدامات ستاد در طول مدیریت ایشان است. "


پاسدار ابویی تصریح کرد: علاوه بر تدوین قانون جامع مبارزه با قاچاق کالا و ارز و بایگانی کردن قانون ۷۸ سال پیش، ساماندهی کالاهای ملوانی و ته‌لنجی، قانونمند شدن معافیت‌های مرزنشینان، ساماندهی بازارچه‌های موقت، راه‌اندازی سیستم جامع نرم‌افزاری واردات و صادرات کالا، پیگیری مؤثر کدینگ کالا و شناسنامه‌دار کردن کالاهای وارداتی، تعامل سازنده با صنوف، اتحادیه‌ها و تشکل‌های مردمی، و همچنین بالا بردن ریسک قاچاق از طریق مصوبات هیئت دولت و فعال کردن کمیسیون‌های استانی از جمله اقدامات دکتر مرتضوی در ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز در طول ۲ سال گذشته است.


وی ادعا کرد: من عادت ندارم از کسی تعریف کنم اما پس از ۲ سال همکاری نزدیک با آقای مرتضوی دریافتم که چرا ریاست وقت قوه قضائیه پس از احیای دادسراها در تهران، ایشان را به عنوان مدیر نمونه کشوری برگزیده‌اند. از این رو حضور ایشان در سازمان تأمین اجتماعی را باید نوید دهنده دانست چرا که ایشان علاوه بر توان بالای مدیریتی و داشتن دکترای حقوق، با مسائل اقتصادی نیز آشنایی کامل دارند و این مسئله از مدیریت ایشان بر ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز به عنوان جایی که تصمیمات آن در حوزه اقتصاد بسیار تأثیرگذار است، کاملاً هویداست.


گفتنی است، سعید مرتضوی علاوه بر دادستانی تهران و ریاست ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا و ارز از سوی محمود احمدی نژاد، کسب عنوان مدیر نمونه کشوری در مسئولیت دادستانی عمومی و انقلاب تهران و کسب عنوان قاضی نمونه کشوری را نیز همراه با پرونده های اخلاقی، بازداشتگاه کهریزک، قتل زهرا کاظمی و ... در کارنامه خود دارد.

تحلیل ابطحی از چرایی شرکت خاتمی در انتخابات

Posted: 03 Mar 2012 06:41 AM PST

 جـــرس: در پی انتشار اخباری مبنی بر  شرکت محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم شورای اسلامی، رئیس دفتر وی در دوران ریاست جمهوری با بیان اینکه "معامله ای در خصوص این مسئله صورت نگرفته"، تاکید کرد که "اتفاقا هیچ لطفی از سوی حکومت نصیب آقای خاتمی نمی شود و من این تصمیم خاتمی را یکی از سیاسی ترین و قابل دفاع ترین تصمیم هایی می دانم که بی انگیزه دنیایی صورت گرفته بود ودر چارچوب مبانی اندیشه اش بود. پی رای دادن فردی که نتیجه کارش بر روند یک اندیشه اثر میگذارد، اشتباه نبود."

متن کامل نوشته ابطحی در مورد چرایی شرکت آقای خاتمی در انتخابات که در وبلاگ وی منتشر شده بشرح زیر است:

 

خبر شرکت آقای خاتمی در بخشی از رسانه های خارجی و شبکه های اجتماعی از اصل برگزاری انتخابات جنجال بیشتری ایجادکرد. حتی کیهان هم این را شوک دوم مهم روز انتخابات نامید.

من در مصاحبه چند ماه پیش که با یکی از سایتها داشتم و تفاوت های جنبش سبز را که به خاطر اعتراض به انتخابات شکل گرفته بود را با جریان اصلاحات که برای نهادینه کردن اصلاح درونی به وجود آمده بود را متذکر شدم، با همین موج مخالفت روبرو شد. همچنین با اینکه تعمدا هفته های طولانی آقای خاتمی را ندیده بودم و در مورد انتخابات حرفی با ایشان نزده بودم، به راحتی برای همه دوستانم پیش بینی میکردم که آقای خاتمی در انتخابات شرکت خواهد کرد. و عدم شرکت آقای خاتمی در انتخابات مجلس را یک اشتباه استراتژیک سیاسی می پنداشتم. دلایلم را هم اینها میدانستم:

در این انتخابات برای اولین بار بود که حاکمیت نه تنها اصراری بر شرکت اصلاح طلبان نداشت، بلکه اگر نوشته های کیهانی را وجهه اشکار این تصمیم بگیریم، اصرار بر عدم شرکت اصلاح طلبان و حذف نهایی این تفکر از صحنه سیاسی را می شد به وضوح دید. باور من این است که شادمانی وصف ناشدنی افراطیونی که میخواستند اساس تفکر اصلاح طلبی را که همجنان معتقدم نیاز و تنها راه سربلندی کشور است، را نابود کنند در این بود که فردای انتخابات در بوق و کرنا اعلام نمایند که در غیاب اصلاح طلبان انتخابات پر شکوهی انجام شد و طبعا به روال این یکی دوساله حلقه فشار را بر آنها تنگ تر کنند و آسیب های بیشتری به افراد و تفکر اصلاح طلبی وارد نمایند. شجاعت تصمیم گیری برای آقای خاتمی در شرکت در انتخابات بد ترین خبر برای افراطیون درون حاکمیت بود که بسیاری از نقشه ها را برهم زد.

دلایل فراوانی برای این مدعا دارم.رسالت مهمتر آقای خاتمی به عنوان حافظ اندیشه اصلاح طلبی در کشور که میتواند در پس این امواج پر خشونت، راه بی تنش و درون حاکمیتی را برای سربلندی کشور مدیریت کند، میتواند دلیل این شجاعت تلخ باشد.

چرا تعارف می کنیم؟ آقای خاتمی اصلاح طلبی بود که از ابتدای حضور در صحنه سیاسی خودش را درون نظام و منتقد شیوه های اجرایی معرفی میکرد. روش اصلاح طلبی هم علیرغم همه انتقادات، از درون صندوقهای انتخابات میگذشت. حتی انتخاباتی که دهها اعتراض به شیوه برگزاری آن باشد. شرکت نکردن در انتخابات و تحریم ان منش متفاوتی با شعارهای همیشکی اقای خاتمی بود و در صورت عدم شرکت و طبعا ورود جبهه پر فشاری بر هواداران، اقای خاتمی را در معرض این سئوال جدی قرار می داد که چرا به عوان یک صاحب مکتب اصلاحگری از مبانی خود عقب کشیده است؟

شک نیست که کسانی در داخل و خارج بودند و هستند که باور به اصلاح نظام ندارند. آنها باید از روش های خود بهره بگیرند و بی دلیل سعی نکنند که آقای خاتمی و خیلی از معترضان را هم اندیشه خود بپندارند. کشف مهم و جدیدی هم نیست که بگویند آقای خاتمی و همفکرانش حاضر نیستند در برابر کلیت نظام بایستند. این خواسته که اصلاح طلبان درون نظام را به سمت بیرون هدایت کنند، یک همکاری ناخواسته افراطیون داخل حکومتی و خواستاران تغییر نظام بیرون حکومتی بود که با رای دادن آقای خاتمی خنثی شد.

اتفاقا کسانی که خود را درون حکومت می دانند و روشهای خارج از حاکمیتی را بر می گزینند پارادوکس جدی تری در مبانی دارند. در این رای دادن، به عقیده من هیچ لطفی از سوی حکومت نصیب آقای خاتمی نمی شود. معامله ای در این میان صورت نگرفته. پیش بینی میکنم که در روزهای بعد همان حملات و اهانت های رسانه های افراطی طرفدار حکومت نسبت به اقای خاتمی افزایش یابد. اما در این میان بهانه ها برای فشار بیشتر و آسیب بیشتر گرفته می شود. و در دراز مدت وی را در همان چارچوب اندیشه متعلق به خودش نگه میدارد

. آسیب دیدیگان پس از انتخابات ۸۸ فراوانند. اما کسی که در مقام مدیریت یک جریان درون حکومتی است باید بتواند جلو آسیب ها را بگیرد و راه را بر تکرار آن ببندد. احساسی و به دور از واقع بینی اندیشیدن و افزودن مرتب بر تعداد آسیب ها، آفت بزرگی برای سیاستمدارانی است که باید مخاطبان خود را هدایت کنند.

نظر من و خیلی از تحلیلل گران این بود که به دلایل مختلفی مردم حضور قابل قبولی در انتخابات خواهند داشت. این را ماهها پیش در مصاحبه هایم گفته بودم. دلایل زیادی هم دارد. یکی برای اینکه اکثریت مردم کشور دور از این اتفاقات سیاسی هستند و اصرار دارند از نظام اسلامی به دلایل عقیدتی با همه کاستی هایش حمایت کنند.

دیگر اینکه در انتخابات مجلس، جز در شهرهای بزرگ مسایل و رقابتهای منطقه ای تعیین کننده است ونه مسایل سیاسی. شرایط جهانی و نگرانی از حملات خارجی و به هم ریختگی احتمالی پس از آن، نظرات رهبران دینی ، حضوررسانه های فراگیر، خستگی از اتفاقات سیاسی سالهای اخیر، و دهها عامل دیگر حکایت طبیعی از شرکت مردم داشت.

شرکت و عدم شرکت اقای خاتمی و دیگر بزرگان اصلاح طلبی هم در تعداد رای در انتخابات مجلس چندان موثر نبود و تنها به جدا شدن از بدنه مردم منجر می شد. و در برابر همه خطرات خارجی و داخلی آینده تمام سنگینی آن بر دوش اصلاح طلبان بود. در این انتخابات اصلاح طلبان حضور نداشتند و اتفاقا به همین دلیل نمی شد گفت که شرکت اقای خاتمی به دلیل طمع به قدرت بود. تقریبا همه کاندیداها با پسوند نوعی از اصولگرایی بودند.

من این تصمیم اقای خاتمی را یکی از سیاسی ترین و قابل دفاع ترین تصمیمهایی میدانم که بی انگیزه دنیایی صورت گرفته بود ودر چارچوب مبانی اندیشه اش بود. رای دادن فردی که نتیجه کارش بر روند یک اندیشه اثر میگذارد، اشتباه نبود. ایجاد باور های قبلی که آقای خاتمی در انتخابات شرکت نمی کند اشتباه بود که اگر آقای خاتمی مشاورانی داشت که این توضیحات را از قبل انتخابات می دادند، و یا ازمواضع شتابزده جلوگیری میکردند، بار این شوک موجود را کم میکرد. این نوشته البته به معنای اهانت به هیچکس که نظرات تفاوتی دارند نیست. تنها ابراز یک نقطه نظر در مورد تصمیم شرکت آقای خاتمی در انتخابات است و اولیه ترین اصول دموکراسی این است که هر کس بتواند از نظری که قبول دارد دفاع کند و البته نظرات دیگران را هم بشنود.

 

 

صدور قرار وثیقه برای محمد توسلی

Posted: 03 Mar 2012 06:40 AM PST

جـــرس: وكيل مدافع محمد توسلی از صدور قرار وثيقه يكصد ميليون تومانی و توديع آن برای موكلش خبر داد.


به گزارش ایسنا، ايمان ميرزازاده با بيان اين مطلب اظهاركرد: روز ۱۵ بهمن ماه سال جاری از سوی شعبه شش بازپرسی دادسرای شهيد مقدس برای موكلم قرار وثيقه يكصد ميليون تومانی صادر شد كه اين وثيقه نيز توديع شده است و منتظر آزادی او هستيم.


شایان ذکر است، مهندس محمد توسلی، رئیس دفتر سیاسی نهضت آزادی ایران، از تاریخ ۱۲ آبان سال جاری در بازداشت بسر می برد.

گزارش تصویری - برخی شعب انتخاباتی مجلس نهم

Posted: 03 Mar 2012 06:37 AM PST

 

 

 

 

 

 

 

احتمال افزایش اخراج کارگران به تبع پنج برابر شدن هزینه تولید

Posted: 03 Mar 2012 06:29 AM PST

جـــرس: یک فعال کارگری اعلام کرد: در صورتی که دولت به منظور کاهش شکاف هزینه‌ها و درآمد نیروی کار و همچنین جبران هزینه‌های ناشی از اجرای هدفمندی در بخش تولید فکر عاجلی نکند، در ابتدای سال آینده با ریزش شدید نیروی کار مواجه می‌شویم.


علی دهقان کیا در گفتگو با خبرگزاری کار ایران، ایلنا، اظهار داشت: به دلیل افزایش هزینه‌های تولید و عدم حمایت یارانه‌ای دولت از تولید، بسیاری از بنگاه‌ها به سمت بحران رفته‌اند.


دهقان کیا با بیان اینکه استخراج قیمت‌ها در بازار بیانگر شکاف موجود بین دریافتی‌های کارگران و وضعیت قیمت‌هاست افزود: پس از اجرای هدفمندی یارانه‌ها هزینه‌های بنگاه‌ها و واحدهای تولیدی کشور بیش از ۵ برابر افزایش یافته است.


او یادآور شد: دولت در بخش تولید باید نقش خود را تقویت کند و با حمایت از بخش خصوصی، شرایطی را ایجاد کند که نه تنها نیروی کار بتواند معیشت مناسبی را داشته باشد، بلکه کارفرمایان هم بتوانند پرداخت‌ها را انجام دهند.


این فعال کارگری با اشاره به نگرانی در مورد نحوه تعیین دستمزد کارگران در سال آینده اظهار کرد: اگر دولت در افزایش دستمزد، نرخ تورم را در نظر نگیرد، بخش تولید قطعا با مشکل روبه رو می‌شود.



ادعای مشارکت ۶۴ درصدی مردم در انتخابات مجلس نهم

Posted: 03 Mar 2012 06:17 AM PST

بازماندن جمع زیادی از نمایندگان مجلس هشتم

جـــرس: درحالیکه گزارش ها حاکی از عدم شرکت طیف وسیعی از مردم و فعالان در انتخابات مجلس نهم  بود، وزیر کشور مدعی مشارکت ۶۴ درصدی مردم در انتخابات مجلس نهم شد و ادعا کرد "میزان مشارکت در استان تهران ۵۲ درصد بوده است."


این درحالیست که بعد از ماه ها تبلیغات برای انتخابات مجلس نهم، که حکومت با تمام امکانات خود به میدان آمده بود، شاهدان عینی و رسانه های مستقل، از مشارکت  محدود مردم در این دوره از انتخابات خبر داده بودند.


به گزارش ایرنا، پاسدار مصطفی محمد نجار، وزیر کشور دولت محمود احمدی نژاد پیرامون مشارکت مردمی مدعی شد: "حدود ۶۴.۲ درصد مردم ایران در این دوره از انتخابات شرکت کرده‌اند... این رقم نتیجه قطعی نیست و ممکن است اندکی کم یا زیاد شود."


پاسدار نجار، مشارکت مردم تهران را "۵۲ درصدی" اعلام کرد و بیشترین مشارکت مردمی را نیز،  استان کهگیلویه و بویر احمد با ۸۸ درصد خواند و گفت استان‌های مازنداران، سمنان و گلستان به ترتیب بیش از ۷۵ درصد، ۷۲ درصد و ۸۰ درصد مشارکت داشته اند.


نتایج اولیه، رقابت بیست نماینده تهران در دور دوم
در حالی که شمارش آرا در حوزه‌های انتخابی مختلف همچنان ادامه دارد، خبرگزاری مهر اسامی ۳۰ تن از نامزدهای صدرنشین استان تهران را منتشر کرده است.


در این جدول غلامعلی حداد عادل، پدر همسر مجتبی خامنه‌ای، و از معدود افراد مشترک در فهرست انتخاباتی «جبهه متحد اصول‌گرایان» و «جبهه پایداری» در صدر و افرادی چون مرتضی آقاتهرانی (دبیر کل جبهه پایداری)، علی مطهری و احمد توکلی (دو نماینده منتقد دولت)، روح‌الله حسینیان (عضو جبهه پایداری)، علیرضا زاکانی (عضو جبهه متحد اصولگرایان)، علیرضا محجوب (عضو فراکسیون اقلیت مجلس هشتم)، محمدرضا باهنر (عضو جبهه متحد اصولگرایان)، مهرداد بذرپاش ، الیاس نادران، لاله افتخاری، سهیلا جلودارزاده و حمید رسایی به چشم می‌خورد.


همزمان، علیرضا زاکانی رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان ظهر شنبه در نشست مطبوعاتی خودگفت: گمانه زنی ها حاکی از این است که حداقل 7 نفر و حداکثر 10 نفر در این دوره از انتخابات در دور اول انتخابات در تهران به مجلس راه می یابند.


زاکانی افزود: این ده نفر همگی اصولگرا بوده و باز طبق گمانه زنی ها از سی نفر استان تهران ۲۷ نفر متعلق به لیست های اصولگرا و از میان اصولگرایان سه پنجم این تعداد کاندیداهای جبهه متحد اند.


ناکامان مجلس نهم
برخی از کاندیداهایی که به مجلس نهم راه نیافته‌اند نیز، اصلاح‌طلبانی چون قدرت‌الله علیخانی، محمدرضا خباز و مصطفی کواکبیان می باشند.


همچنین احمد ناطق نوری که سابقه سی سال نمایندگی مجلس را در کارنامه خود داشت، از راهیابی به مجلس بازماند و پروین احمدی‌نژاد، خواهر محمود احمدی‌نژاد، نیز در حوزه انتخابیه گرمسار از یک فعال اصولگرا شکست خورد.


مجتبی ذوالنور، حشمت‌الله فلاحت‌پیشه، کاظم دلخوش، علی بنایی و جهانبخش محبی‌نیا نیز، از راهیابی به مجلس بازماندند.


سه عضو هیئت‌رئیسه مجلس هشتم از راهیابی به مجلس نهم بازماندند
با شمارش آراء تعدادی از حوزه‌های انتخابیه و اعلام نتایج، تاکنون سه عضو هیئت‌رئیسه مجلس هشتم از راهیابی به مجلس نهم بازمانده‌اند.


بر این اساس، جاسم ساعدی نماینده شوش و جهانبخش محبی‌نیا نماینده میان‌دوآب در رقابت با کاندیداهای دیگر نتوانستند مجدداً نماینده مجلس شوند البته رقابت در حوزه انتخابیه سخنگوی هیئت‌رئیسه (لنجان) نیز رقابت به دور دوم کشیده شده است.


همچنین در حوزه انتخابیه میاندوآب، تکاب و شاهین‌دژ، روح‌الله بیگی و مهدی عیسی‌زاده با کسب آرای لازم به عنوان نمایندگان این حوزه راهی مجلس نهم شدند.


محبی نیا عضو هیات رئیسه مجلس ، نامزد اصولگرایان بود که رای نیاورد.


به گزارش فارس،عیسی زاده نماینده دیگر این شهر در مجلس هشتم است.


پیش از این نیز سیدشهاب‌الدین صدر از سوی شورای نگهبان ردصلاحیت شده و اجازه حضور در رقابت را نیافته بود.


به گزارش فارس، اعلام نتایج تعداد زیادی از حوزه‌های انتخابیه نشان می‌دهد که مجلس نهم نسبت به مجلس هشتم دچار تغییر و تحول زیادی شده است.


به دنبال اعلام نتایج کامل انتخابات در حوزه انتخابیه کرمان و راور، حسین جلالی، عضو جبهه پایداری و رئیس دفتر مصباح یزدی از راهیابی به مجلس نهم بازماند.


فلاحت پیشه نماینده فعلی اسلام آباد غرب و عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی نیز نتوانست اکثریت آرا را از ان خود کند.


با پایان یافتن شمارش آرا در حوزه انتخابیه شهرستان‌های کرمان و راور محمدمهدی زاهدی وزیر سابق علوم و سفیر فعلی ایران در مالزی به عنوان نفر اول و محمدرضا پورابراهیمی استاد دانشگاه شهید بهشتی تهران به عنوان نفر دوم راهی بهارستان شدند.

در عین حال حضور علی لاریجانی، سبحانی‌نیا و محمد دهقان از حوزه‌های انتخابیه قم، نیشابور و چناران قطعی شده است.


داریوش قنبری به دور دوم رفت
انتخابات مجلس در حوزه شمالی ایلام مانند حوزه جنوبی استان به دور دوم کشیده شد.


رئیس حوزه انتخابیه ایلام، مهران، ملکشاهی، ایوان و شیروان چرداول صبح شنبه در جمع خبرنگاران اظهار داشت: فریدون همتی با کسب 41 هزار و 310 رای، احمد شوهانی با کسب 39 هزار و 343 رای، داریوش قنبری با کسب 31 هزار و 290 رای و علی‌اکبر متین با کسب 30 هزار و 792 رای به دور دوم انتخابات راه یافتند.


نورالله ارجمندی اظهار داشت: حوزه انتخابیه شمال ایلام در مجموع دو کرسی نمایندگی در مجلس شورای اسلامی دارد.


خبرگزاری مهر دیشب از رفتن انتخابات مجلس در حوزه شمال ایلام به دور دوم خبر داده بود که امروز به طور رسمی تایید شد.


فریدون همتی معاون سابق دیوان محاسبات و داریوش قنبری سخنگوی فراکسیون اقلیت با دو نامزد دیگر رقابت در دور دوم انتخابات برای تصاحب کرسی در بهارستان دارند.


سفرایی که خواستند نماینده شوند
در انتخابات مجلس نهم ، هشت سفیر فعلی و قبلی ، کاندیدا بودند که تنها سه نفرشان توانستند مجوز ورود به مجلس را کسب کنند.


به گزارش عصر ایران، سفرای برنده: محمدمهدی زاهدی سفیر ایران در مالزی:نماینده مردم کرمان شد.
علی‌اکبر ناصری سفیر ایران در واتیکان : نماینده مردم بابل شد.
عبدالرضا مصری سفیر ایران در ونزوئلا: نماینده مردم کرمانشاه شد.


سفرایی که از مجلس بازماندند: محمدباقر بهرامی سفیر ایران در باکو:از حوزه انتخابیه همدان
حسین نوش‌آبادی سفیر ایران در مسقط: از حوزه انتخابیه ورامین
محمدرضا مجیدی سفیر و نماینده ایران در یونسکو: از حوزه انتخابیه بیرجند
سید احمد موسوی سفیر سابق ایران در سوریه: حوزه انتخابیه اهواز
محمدحسن قدیری ابیانه سفیر پیشین ایران در مکزیک:حوزه انتخابیه کاشان


انتخابات نهمين دوره مجلس روز جمعه ساعت هشت صبح آغاز شد و پس از پنج ساعت تمديد، در ساعت ۲۳ به پایان رسید.

پیام تبریک محمدرضا شجریان به اصغر فرهادی

Posted: 03 Mar 2012 06:15 AM PST

  جـــرس: در ادامه پیام های تبریک به مناسبت موفقیت جهانی فیلم «جدایی نادر از سیمین»، استاد محمدرضا شجریان نیز پیامی خطاب به اصغر فرهادی و دست اندرکاران فیلم مذکور صادر کرده و جایزه اسکار این فیلم را افتخار آمیز توصیف نمود.



به گزارش سایت شرکت فرهنگی هنری دل آواز، در پیام استاد شجریان به فرهادی آمده است: "جناب فرهادی شما با کارگردانی و تهیه این فیلم، وجدان و شرف طبقه تنگدست مردم نجیب ایران را به جهانیان شناساندید که به مراتب از دریافت جایزه اسکار مفیدتر بود."


متن این پیام به شرح زیر است:


جناب اصغر فرهادی

در این زمانه استعدادکش هنرستیزی که همه درها به روی هنرمندان و نویسندگان و سینماگران آزاداندیش جز یک در بسته است شما و همکارانتان با دست خالی شیرین کاشتید و شگفتی آفریدید و جایزه ارزنده اسکار فیلم زیبای جدایی نادر از سیمین را در سال ۲۰۱۲ با همه رقابتهای تنگاتنگ سینماگران جهان برای مردم خود به ارمغان آوردید.


جناب فرهادی شما با کارگردانی و تهیه این فیلم، وجدان و شرف طبقه تنگدست مردم نجیب ایران را به جهانیان شناساندید که به مراتب از دریافت جایزه اسکار مفیدتر بود.


درود به شرفت درود به پشتکار و شهامتت. مفتخرم به یکایک همکاران شما و بازیگران که شگفتی آفریدند، سرکارخانم لیلا حاتمی، ساره بیات، سارینا فرهادی و جنابان پیمان معادی، شهاب حسینی و شهبازی و فیلم بردار آقای محمود کلاری آفرین و تبریک بگویم.


سرفراز و برقرار باشید


محمدرضا شجریان

Sabz Yaani Vatan برای امضا و پخش

با سلام به دوستان
برای امضا و پخش خدمتتان ارسال می گردد.
لطفن امضاها را به آدرس زیر ارسال نمایید.
با سپاس و مهر، شهلا


دوستان و اعضای محترم جامعه،
دیشب متن بیانیه ی هشت مارس نهائی شد و جامعه ی دفاع از حقوق بشر این متن را امضا کرد. از امروز این متن برای امضا و نیز اقدامات مشترک در بین اعضای شبکه ی همکاری حقوق بشری برون مرزی ایرانیان پخش خواهد شد. بیانیه را برای اطلاع و نیز پخش در بین کنشگران زن و حقوق بشری خدمتتان می فرستم. روز زن را پیشاپیش به همه شما شاباش می گویم و امیدوارم که شاهد از بین رفت تبعیض جنسی و سایر تبیعضهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باشیم.
با دوستی
آراز


--
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

www.infoglob.se          Tel Skype:+46(0)31- 799 59 01
Varholmsg. 2C/E              Cel:    +46(0)736- 405 000
Göteborg - Sweden                   




--

--
Sie erhalten diese Nachricht, weil Sie Mitglied sind von Google
Groups-Gruppe "Ma Bishomarim".
Für das Erstellen von Beiträgen in dieser Gruppe senden Sie eine E-Mail
an mabishomarim@googlegroups.com
Um sich von dieser Gruppe abzumelden, senden Sie eine E-Mail an
mabishomarim+unsubscribe@googlegroups.com
Weitere Optionen finden Sie in dieser Gruppe unter
http://groups.google.de/group/mabishomarim?hl=de

برای امضا و پخش

با سلام به دوستان
برای امضا و پخش خدمتتان ارسال می گردد.
لطفن امضاها را به آدرس زیر ارسال نمایید.
با سپاس و مهر، شهلا


دوستان و اعضای محترم جامعه،
دیشب متن بیانیه ی هشت مارس نهائی شد و جامعه ی دفاع از حقوق بشر این متن را امضا کرد. از امروز این متن برای امضا و نیز اقدامات مشترک در بین اعضای شبکه ی همکاری حقوق بشری برون مرزی ایرانیان پخش خواهد شد. بیانیه را برای اطلاع و نیز پخش در بین کنشگران زن و حقوق بشری خدمتتان می فرستم. روز زن را پیشاپیش به همه شما شاباش می گویم و امیدوارم که شاهد از بین رفت تبعیض جنسی و سایر تبیعضهای اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی باشیم.
با دوستی
آراز


--
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

www.infoglob.se          Tel Skype:+46(0)31- 799 59 01
Varholmsg. 2C/E              Cel:    +46(0)736- 405 000
Göteborg - Sweden                   




--

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

Sabz Yaani Vatan بخش سوم خبرها

--
Sie erhalten diese Nachricht, weil Sie Mitglied sind von Google
Groups-Gruppe "Ma Bishomarim".
Für das Erstellen von Beiträgen in dieser Gruppe senden Sie eine E-Mail
an mabishomarim@googlegroups.com
Um sich von dieser Gruppe abzumelden, senden Sie eine E-Mail an
mabishomarim+unsubscribe@googlegroups.com
Weitere Optionen finden Sie in dieser Gruppe unter
http://groups.google.de/group/mabishomarim?hl=de

جنبش راه سبز - خبرنامه

جنبش راه سبز - خبرنامه


به یاد وحید میرزاده و خوبیهایش

Posted: 02 Mar 2012 09:20 AM PST

حسن یوسفی اشکوری
از جمعیت «جنبش مسلمانان مبارز» بودند و بعدها در جریان تحولات این جمعیت دینی و سیاسی جدا شده بودند


می گویند عمر طولانی این عیب را دارد که آدمی شاهد مرگ عزیزان بسیاری هرچند جوان تر از خود خواهد بود. من اما هنوز در سن و سالی نیستم که مشمول این عیب شده باشم، اما تا همین جا نیز این عارضه را به تلخی تجربه کرده ام. از ۳۳ سال پیش، اوان انقلاب، تا کنون، دو موج مرگ تلخ عزیزترین و ناب‌ترین دوستان و یاران و همفکرانم را از سر گذرانده ام. یکی در سالهای ۶۰-۶۱ و دیگر در سال ۹۰.


در آن سالهای پر امید و پر شور اوائل انقلاب، تندبادی که وزید و همه چیز را در گرد و غبار سیاه خود فروبرد و جمعی از بهترین جوانان میهن را به نابودی و کام مرگ کشید، در این میان شماری از دوستان و همراهان جوانم را نیز از دست دادم. گرچه در آن زمان این یاران دوران مبارزه بر ضد ستم و بیداد شاهی تقریبا هم و سن و سال من بودند اما غالبا چند سالی کوچکتر. من در آن زمان حدود ۳۰ سال داشتم اما تا آنجا که به یاد می آورم اکثر دوستان از دست رفته کمتر از آن بودند. دوستانی عزیز و فداکار و مخلص در شهرهای مختلف ایران یعنی هر جا که در دهه چهل و پنجاه سفر کرده بودم و فعالیتهای فکری و تبلیغی داشته ام. از خمین و گلپایگان و آباده و اراک بگیرید تا تهران و گرمسار و سمنان و شهرهای شمالی در گیلان و مازندران که سرزمین و وطن من به شمار می آمدند. بیش از همه دوستانی در رودسر و رامسر و شهسوار (تنکابن بعدی) از دست دادم. گرچه بخشی از افکار و مشی سیاسی و وابستگی تشکلاتی و رفتارشان را نمی پسندیدم اما هرچه بود آن جوانان (حداقل شمار زیادی از آنان) مستوجب مرگ نبودند. تلخی مرگ تراژیک آن دوستان هنوز در کام من هست و قطعا تا پایان زندگی نیز با من خواهد بود.


اما موج دوم و تلخ تر از دست رفتن دوستان و یاران در سال ۹۰ یعنی همین سال شومی است که در آن هستیم و خوشبختانه رو به زوال است و پایان. در این سال دوستانی چون مهندس عزت الله سحابی، هاله سحابی، هدی صابر و مهندس وحید میرزاده ناباوارنه پر کشیدند و رفتند. در این میان اگر سحابی بزرگ سن و سالی داشت و شاید مرگش چندان دور از انتظار نبود، اما و دریغ که سه دوست دیگر در نیمة عمر بودند و حداقل از من حدود ده سالی جوان و هنوز گمان رفتنشان نبود. به ویژه که خانم هاله سحابی و هدی صابر به تیغ ستم و بیداد حکومتی بر خاک افتاده و با مرگ مظلومانة و تراژیک خود به ستم حاکمان و مظلومیت ستمدیگان شهادت و گواهی دادند و به کاروان دراز شهیدان پیوستند.


اما این آخری را هرگز باورمان نبود. وحید را می گویم. تازه شانه‌های ناتوان ما از بارگران غم یاران از دست رفته اندکی می آسود که خبر بیماری خطرناک و سپس مرگ ناباورانه او ناتوان و تلخ کاممان کرد. دخترم خبر داد که میرزاده به بیماری سرطان دچار شده و تحت عمل جراحی قرار گرفته است. گویی کوه سنگی بر سرم آوار شد. به خانه اش تلفن زدم. همسرش گوشی را بر داشت. گزارشی داد و از اصل بیماری و گردش کار مداوای وحید و از رنج و دردی که تحمل می کند گفت. خواستم با آقا وحید هم صحبتی بکنم که همسرش گفت نمی تواند حرف بزند. اما گویا خود متوجه شد و خواست که سخنی بگوید. گوشی را به دستش دادند. چند کلمه‌ای گفتم، او هم چند جمله‌ای گفت، اما کلماتش چنان آرام و گنگ و مبهم بود که به واقع چیزی نشنیدم. اخیرا در تماس تلفنی خبردار شدم که در بیمارستان است و به کما رفته است. سپس خبر درگذشتش رسید و غممان کامل شد. خدایش رحمت کند و غفران الهی شامل حالش و تسلیت به تمام بازماندگان و به ویژه به همسر خوب و با فرهنگ و استوار و دختران عزیز و خوبش.


*


وحید میرزاده را از دوران مجلس اول می شناختم. با سه یار همیشگی و همراه و همفکر و همراه یکجا آشنا شدم: سعید رشتیان، سعید درودی و وحید میرزاده. از جمعیت «جنبش مسلمانان مبارز» بودند و بعدها در جریان تحولات این جمعیت دینی و سیاسی جدا شده بودند. از آن زمان به بعد گاه این سه یار دبستانی را می دیدم و گپ و گفتگوهایی با هم داشتیم. اما ارتباط با این دوستان از سال ۶۶ بیشتر و نزدیکتر شد. روزی در پائیز آن سال این سه تن به دیدنم آمدند. سخنان این بود که باید کاری کرد. همه اتفاق نظ داشتیم که مشکل بنیادین جامعه فقر فرهنگی و کمبود آگاهی عمومی است و یکی از علل انحراف انقلاب نیز همین مسئله بوده است. پس از چند ساعت گفتگو و تبادل نظر به این نتیجه رسیدیم که نشریه‌ای تئوریک‌سیاسی منتشر کنیم. اما برای ورود جدی به عرصه عمل و برای آمادگی بیشتر و در واقع آزمودن خودمان قرار شد فعلا گاهنامه ای ادواری منتشر کنیم. البته ضمنا می خواستیم برخورد و سیاست فرهنگی و مطبوعاتی دولت و وزارت ارشاد را هم بیازماییم و این که به ما غیر خودیها مجوز کار مطبوعاتی می دهند یا نه. در آن سالها آقای خاتمی وزیر ارشاد بود اما سیاست ارشاد تابع سیاست کلان «نظام مقدس» بود و سیاست نظام هم حول خودی و غیر خودی تنظیم شده بود و غیر خودیها تقریبا از تمام امکانات مطبوعاتی محروم بودند.


به هرحال نخستین شمارة گاهنامه ما با عنوان «احیاء» در سال ۶۷ منتشر شد. این مجموعه در واقع حاوی مقالاتی بود که در قالب کتاب منتشر می شد تا مشکل قانونی پیدا نکند. از این رو می بایست هر شماره برای مجوز به ارشاد می رفت. کتاب اول بدون مانعی مجوز گرفت و منتشر شد. شماره دوم در سال بعد انتشار یافت اما به زودی تجدید چاپ شد ولی ارشاد از توزیع آن جلو گرفت. اما پس از ماهها توقیف سرانجام اجازه نشر یافت. داستان انتشار احیاء خود یک فصل جالبی از موانع فرهنگی و کارنامة نامقبول مطبوعاتی دولت جمهوری اسلامی (حتی در دوران وزارت فرهنگی‌ترین وزیر ارشاد آن) است که ناگزیر از آن می گذرم. پنجمین شماره را در سال ۷۱ منتشر کردیم و پس از آن برای همیشه متوقف شد. دلیل آن نیز این بود که شمارة پنجم پس از حدود هشت ماه توقیف سرانجام به این شرط اجازه انتشار یافت که آخرین شماره باشد. دلیل اصلی ممانعت البته محتوای نشریه بود اما در عین حال ایرادهای قانونی و شبه قانونی نیز مطرح بود. ما پس از یک دورة تمرین و آمادگی برای انتشار یک ماهنامه و با فصلنامه خوب از انجام این آرزو باز ماندیم. در تدوین و انتشار این مجموعه بار اصلی بر دوش رشتیان، درودی و میرزاده بود گرچه عملا من به عنوان مدیرمسئول و سر دبیر آن بودم.


توقیف و توقف احیاء همزمان شد با انتشار مجلة «ایران فردا». من و این سه دوست فرهنگی و سیاسی به مهندس سحابی و ایران فردا پیوستیم. این سه دوست توانا و پر تلاش ضمن عضویت در هیئت تحریریه مجله هر کدام مسئولیت دبیری سرویس خاصی را هم بر عهده گرفتند. وحید دبیر سرویس تاریخ شد. رشتیان مدتی به عنوان سردبیر ایران فردا فعالیت کرد. از آغاز تا پایان کار ایران فردا (۷۱-۷۹) این سه قلو از ارکان مؤثر این نشریه مهم و مؤثر و محبوب بودند.


اما واقعیت این است که پس از توقیف ایران فردا و زندانی شدن مهندس سحابی و من و برخی اعضای دیگر مجله و چهار و سال و نیم مدت زندانم در بهار ۷۹، دیگر ارتباطم با همة دوستان و از جمله این سه دوست قدیمی و از جمله وحید میرزاده کم شد و پس از آزادی نیز چندان مستمر نبود. گرچه در تمام مرخصیهای دوران زندان وحید و خانواده اش از مهمانان دایمی در دیدارهایم بودند و بعد از آن نیز به مناسبتهایی هم را می دیدیم. در این چهار سال اخیر نیز بی‌ارتباط بودیم و تقریبا بی‌خبر.


اما وحید میرزاده انصافا از نیکان روزگار بود. گرچه شهرت دارد که در میان ایرانیان زندة خوب و مردة بد وجود ندارد اما بی‌هیچ گزافه‌ای وحید انسانی بود از جهات مختلف نمونه و کم مانند. شخصیتی بود: تحصلیکرده، فرهیخته، اهل مطالعه و تحقیق، نویسنده و اهل قلم، اهل سیاست و در عین حال کم ادعا و حتی کم حرف و بسیار محجوب و فروتن و اهل مدارا. این مجموجة خصائل و در واقع فضائل در کمتر کسی جمع می شود. وی دینداری و زیست مؤمنانه را با روشنفکری و نواندیشی با هم جمع کرده بود. زندگی و شغل شخصی را به تعهد اجتماعی و فعالیتهای سیاسی جمع کرده بود. در تاریخ معاصر تحقیق می کرد و در این زمینه تا حدودی اهل نظر و تأمل بود. اگر مقالات وحید در احیاء و ایران فردا و احتمالا جاهای دیگر جمع آوری شود (که امیدوارم دوستان به ویژه رشتیان و درودی به این کار همت کنند و حق دوستی دیرین بگذارند) خود از توان فکری و نظری او پرده بر می دارد. البته باید توجه داشت که ایشان مهندس بود و شغل و حرفه‌اش تحقیق و تألیف نبود.


وحید میرزاده به مقتضای سابقه و گرایشهای فکری و سیاسی اش، از فعالان ملی‌مذهبی شمرده می شد و پس از ظهور فعالیتهای سیاسی و انتخاباتی این مجموعه در سالهای ۷۵ به بعد در نهاد شبه تشکیلاتی «شورای فعالان ملی‌مذهی» حول مهندس سحابی فعالیت می کرد. با توجه به این صبغه‌های فکری و سیاسی طبعا به تمام چهره‌های شاخص و غیر شاخص این نحله علاقه مند و دلبسته بود اما تا آنجا که من به یاد می آورم وی به دو شخصیت بیش از همه علاقه داشت: دکتر محمد مصدق و مهندس عزت الله سحابی. خوشبختانه جریان ملی‌مذهبی واجد چهره‌های فکری‌دینی و سیاسی خوشنام و محبوبی است و وحید میرزاده همة آنها را می شناخت و به تمامی آنها حرمت می نهاد و قدر و ارج پیشکسوتان نامدار را می شناخت و از آنان می آموخت. از جمله بازرگان، شریعتی و پیمان. اما مصدق و سحابی در منظر میرزاده جایگاه ویژه‌ای داشتند و به طور خاص نسبت به مصدق بزرگ تعصب محققانه‌ای داشت. در زمینة نهضت ملی و شخص و شخصیت مصدق مطالعه و تحقیق می کرد و آثاری در این زمینه‌ها پدید آورده است. در این چهار سال اخیر گاه در سایتها می خواندم که وحید میرزاده پاسخ فلان نویسنده و گوینده را داده که در جایی دربارة مصدق سخنی به ناحق گفته بود. غالبا این نوع نوشته‌ها را برای من از طریق ایمیل می فرستاد.


وحید از نظر مشی سیاسی همان بود که دیگر بزرگان نحله ملی‌مذهبی بودند. از رادیکالیسم خاص صدر انقلاب فاصله گرفته بود. به ویژه در سالیان اصلاحات از حامیان جدی این تفکر بود. در سه سال اخیر نیز از حاملان و حامیان جنبش مدنی سبز به شمار می آمد. اهل مدارا و همگرایی بود و در این راه می کوشید و اصولا از ظرفیت ائتلاف خوبی برخور دار بود. به ویژه وی به دلیل کرد بودن نقش خوب و مؤثری در همگرایی های اصلاح طلبانه در میان کردان ایفا می کرد. به همین دلیل در آن نواحی از محبوبیت و اعتبار اجتماعی و سیاسی خوبی برخوردار بود. در انتخابات مجلس ششم نامزد ملی‌مذهبی در کرمانشاه بود و مورد تأیید نیز قرار گرفت. اما شب قبل از برگزاری انتخابات با دخالت غیر قانونی و ظالمانة شورای نگهبان شیخ احمد جنتی رد صلاحیت شد و از رقابت بازماند. ظاهرا گویا یقین پیدا کرده بودند که در کرمانشاه صاحب رأی نخست خواهد بود و این دیگر برای اقتدارگرایان قابل قبول نبود. بعدها روشن شد که قرار بر این بوده که از ورود تمام کاندیداهای ملی‌مذهبی به مجلس جلوگیری به عمل آید. چنان که پس از انتخابات با ابطال غیر قانونی بیش از هفتصد هزار رأی تهران دکتر عیرضا رجایی را از ردیف ۲۸ به بالای ۳۰ نفره تهران انتقال داده و حداد عادل را ظالمانه به داخل لیست تهران نشاندند. دریغ که وحید میرزاه در ۵۲ سالگی و در اوج پختگی فکری و سیاسی و توان اجرایی و مدیریتی و با بار انبوه تجارب مفید از جمع یاران رفت. دریغ!


با این همه سابقه و الفت چهار نفر «اهل احیاء» همچنان به قوت و قدرت خود باقی بوده و هست. گاه که همدیگر را می دیدیم خاطرات خوش آن چند سال همکاری و همفکری را زنده می کردیم و اصطلاح متداول بین ما «احیائیون» بود. اکنون وحید نابهنگام رخت سفر بسته و به سوی معبود پر کشیده است اما برای دو سعید آرزوی سلامتی و تلاش بیشتر برای تداوم راه ناتمام آن عزیز سفر کرده آرزو می کنم. اکنون مسئولیت تداوم راه آن عزیز بیش از همه بر دوش این دو بازمانده است.



نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

زیباکلام: از شرکت خاتمی در انتخابات شگفت‌زده نشدم

Posted: 02 Mar 2012 10:06 AM PST

برای بنده پیامکی آمد مبنی بر اینکه آقای خاتمی به همراه برادرش در انتخابات شرکت کرده و هر دو رأی داده‌اند

 
جرس: فعال سیاسی اصلاح‌طلب در پاسخ به این سؤال که آیا در انتخابات امروز شرکت کرده است، گفت: رأی دادن یک امر خصوصی و شخصی است.

صادق زیباکلام فعال سیاسی اصلاح‌طلب و استاد علوم‌سیاسی دانشگاه تهران ، در پاسخ به این سؤال که آیا امروز برای شرکت در انتخابات مجلس پای صندوق رأی حاضر شدید یا خیر؟ گفت: رأی دادن یک امر مخفی است و شما اگر اجازه دهید اظهارنظری نمی‌کنم.

وی افزود: بنده امروز در حوزه انتخاباتی حسینیه ارشاد حاضر شدم تا با تلویزیون الجزیره درباره انتخابات ایران مصاحبه کنم.

زیباکلام در پاسخ به این سؤال که حضور مردم در انتخابات را چگونه ارزیابی کردید؟ گفت: در انتخابات 22 خرداد سال 88 به حسینیه ارشاد رفته بودم و جمعیتی که در آن روز دیدم با جمعیتی که امروز در حسینیه ارشاد حضور داشتند، قابل مقایسه نبود.

این استاد دانشگاه تصریح کرد: جمعیت حاضر در حسینیه ارشاد در 22 خرداد سال 88 خیلی بیشتر از جمعیت امروز بود.

وی در پاسخ به این سؤال که نظر شما درباره شرکت آقای خاتمی در انتخابات امروز چیست؟ گفت:‌برای بنده پیامکی آمد مبنی بر اینکه آقای خاتمی به همراه برادرش در انتخابات شرکت کرده و هر دو رأی داده‌اند.

این فعال سیاسی اصلاح‌طلب اظهار داشت: بنده از این خبر خیلی شگفت‌زده نشدم برای اینکه با شناختی که از آقای خاتمی دارم شرکت وی در انتخابات امروز برای من تعجب برانگیز نبود اما نمی‌دانم صحت و سقم این خبر چقدر است.

زیباکلام خاطرنشان کرد: آقای خاتمی هیچ‌گاه نگفته بود که در انتخابات شرکت نکنید و در انتخابات شرکت نخواهم کرد و یا انتخابات را تحریم می‌کنم. آنچه که خاتمی گفت این بود که اصلاح طلبان در انتخابات آتی به صورت فردی و یا لیستی هیچ نامزدی نخواهند داشت.

استاد علوم‌سیاسی دانشگاه تهران در پاسخ به این سؤال که بالاخره آیا شما در انتخابات امروز شرکت کردید یا خیر؟ گفت: آنچه می‌توانم به شما بگویم این است که رأی دادن همیشه یک امر خصوصی و شخصی است و باید کم‌کم یاد بگیریم که رأی دادن را یک امر شخصی تلقی کنیم.

وی در پایان خاطرنشان کرد:‌ بنده امروز در حسینیه ارشاد برای مصاحبه با تلویزیون الجزیره حاضر شدم که در این مکان سرلشکر رضایی، حسن بیادی و حجت‌الاسلام پناهیان نیز حضور داشتند.

مدارس حوزه انتخابیه تهران برای شمارش آرا تعطيل شد

Posted: 02 Mar 2012 09:49 AM PST

 جرس: ستاد انتخابات استان تهران اعلام كرد كه فردا ـ شنبه ـ تمام مدارس نوبت صبح و عصر شهرهاي تهران، ري، اسلامشهر و شميرانات تعطيل است.

به گزارش ایسنا ستاد انتخابات استان تهران با صدور اطلاعيه‌اي، با اشاره به زمان‌بر بودن شمارش آرا در حوزه انتخابيه تهران، ري، اسلامشهر و شميرانات، اعلام كرد فردا (شنبه ـ 13 اسفند) تمام مدارس نوبت صبح و عصر اين شهرستان‌ها تعطيل است.

گازگرفتگی ۱۵۰ دانش‌آموز در جشن تکلیف

Posted: 02 Mar 2012 09:43 AM PST

 
جرس: رئیس ایستگاه ۹ آتش نشانی شهر ری از گازگرفتگی حدود ۱۵۰ نفر از دانش آموزان و والدین آن ها در مراسم جشن تکلیف خبر داد و گفت: ۱۱ نفر از آن ها به مراکز درمانی اعزام شده اند.

به گزارش مهر، عباس زارعی افزود: ساعت ۱۱:۰۹ دقیقه صبح دیروز گزارشی به ایستگاه ۹ آتش نشانی مبنی بر گازگرفتگی در یک تالار پذیرایی ارائه شد.وی گفت: حال فرد تماس گیرنده به حدی بد بود که امکان ارائه درست آدرس را نداشت اما بالاخره ماموران ما پس از ۳ دقیقه در محل حادثه حضور پیدا کردند.زارعی ادامه داد: محل حادثه تالار پذیرایی در ضلع جنوبی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی بود که در آن مراسم جشن تکلیف ۴۰ نفر از دانش آموزان دختر به همراه خانواده هایشان برگزار می شد که بر اثر تجمع گاز مونواکسید کربن از بخاری فاقد دودکش این حادثه رخ داد و عده زیادی از دانش آموزان و والدینشان دچار مسمومیت شده اند.

رئیس ایستگاه ۹ آتش نشانی شهر ری اظهار داشت: با کمک ماموران، همه افراد را از سالن خارج کردیم و پس از آن اورژانس نیز در محل حضور پیدا کرد و ۱۱ نفر از افراد بد حال این حادثه که اغلب دانش آموز بوده اند به مراکز درمانی منتقل شدند.

پوتین: اگر رئيس‌جمهور شوم، مدودف نخست وزير روسيه خواهد بود

Posted: 02 Mar 2012 09:13 AM PST

 
جرس: پوتين گفت كه درصورت انتخابش به عنوان رئيس‌ جمهوري روسيه، ديميتري مدودف را نخست وزير خواهد كرد.

به گزارش ايسنا به نقل از خبرگزاري فرانسه، ولاديمير پوتين،‌ نخست‌وزير كنوني روسيه و نامزد انتخابات رياست‌جمهوري اين كشور‌ اظهار كرد: اگر مردم كشور به من اعتماد كنند و رييس جمهور شوم مدودف را نخست وزير خود خواهم كرد.

وي ادامه داد: واضح و صادقانه به مردم پيشنهاداتمان را بيان مي‌كنيم، اين چه ايرادي دارد؟

پوتين افزود: من و مدودف از قبل با همديگر توافق كرده بوديم كه يك نفر از ما براي رياست جمهوري كانديدا شود و با مشاهده اينكه طرفداران من از مدودف بيشتر بودند، من كانديداتوري خود را اعلام كردم.

پوتين در ادامه مشاهده مخالفت‌هاي مردمي را يك تجربه خواند اما گفت: تظاهرات اخير نشان دهنده‌ي اين است كه مقامات، قوه مجريه و نمايندگان بايد با اين اتفاقات و بد اخلاقي مردم برخورد جدي داشته باشند و به انتظارات آنها پاسخگو باشند.

با اين حال پوتين تاكيد كرد كه مطمئن است اكثر مردم روسيه طرفدار او هستند.

نخست وزير روسيه گفت: شما فكر مي‌كنيد كه اكثريت مردم مخالف من هستند؟ اين نتيجه در كدام نظرسنجي آمده است؟ شايد طرفداران من كم باشند اما همان‌ها اكثريت را تشكيل مي‌دهند.

من از حضور پرشور مخالفانم در انتخابات استقبال مي‌كنم.

پوتين در گفتگو با روزنامه تايمز نيز در خصوص تحولات سوريه گفت: مردم سوريه خود بايد تصميم بگيرند كه چه كسي زمامدار كشورشان باشد. من با بشار اسد، رييس جمهور سوريه هيچ رابطه‌ خاصي ندارم.

پوتين بيان كرد: وقتي بشار اسد به قدرت رسيد ابتدا به لندن و بعد به كشورهاي اروپايي ديگر سفر كرد. ما رابطه‌ي خاصي با سوريه نداريم و فقط خواهان تمام شدن ناآرامي‌ها هستيم.

وي همچنين گفت كه هنوز هيچ تصميمي براي باقي ماندن در قدرت پس از سال 2018 نگرفته است.

پوتين گفت: نمي‌دانم پس از 20 سال حضور در قدرت بخواهم در عرصه بمانم . هنوز تصميمي نگرفته‌ام.

 

سالار عقیلی - تیتراژ سریال تبریز در مه

Posted: 02 Mar 2012 07:35 AM PST

سخنی با آیت الله مصباح یزدی

Posted: 02 Mar 2012 07:00 AM PST

اشکان
شاید نسل نو از سابقه شما بی خبر باشند ولی خود بهتر می دانید که به خاطر اختلاف فکری با شهید مظلوم آیت الله بهشتی و شهید قدوسی از مدرسه حقانی کوچ کردید، البته اگر تعبیر اخراج را به کار نبریم، و هیچ گاه در جبهه ای متحد آن شهید بزرگوار نبودید که امروز داعیه دار خون ایشان باشید


 از قول رسانه ها سخنانی از آیت الله مصباح یزدی نقل شده بود. یکی از فرازهای آن این بود:

"بني صدر عکس خط مشي امام عمل کرد و به نام انقلاب اسلامي تيشه به ريشه اسلام مي‌زد؛ مگر چه کسي او را انتخاب کرد، من به او راي ندادم اما همين مردم راي دادند ولي از روي بي بصيرتي راي داده شد و کساني که راي مي‌دادند نمي‌دانستند چه مي‌کنند و بناست در خون بهشتي‌ها شريک باشند"
حضرت آیت الله می دانم شما برای رای مردم و بیعت آنها ارزشی قائل نیستید و مشروعیتی را در گرو آن نمی بینید

اما نمی دانستم برای خود مردم و شعور آن ها هم اهمیتی قائل نیستید

حضرت آیت الله

اولا؛ شمائی که مریدانتان سخت در تلاش اند تا علامه ای از شما بسازند و به کمتر از آن هم راضی نیستند بفرمائید با کدام دلیل عقلی و شرعی مردمی که به عشق انقلاب و حضرت امام رای داده اند را شریک در خون امثال شهید مظلوم آیت الله دکتر بهشتی می دانید؟

ثانیا؛ شهید مظلوم آیت الله بهشتی بعد از عزل بنی صدر و به دست گروهک منافقین به شهادت رسید حالا پیدا کنید پرتقال فروش را

ثالثا؛ شاید نسل نو از سابقه شما بی خبر باشند ولی خود بهتر می دانید که به خاطر اختلاف فکری با شهید مظلوم آیت الله بهشتی و شهید قدوسی از مدرسه حقانی کوچ کردید، البته اگر تعبیر اخراج را به کار نبریم، و هیچ گاه در جبهه ای متحد آن شهید بزرگوار نبودید که امروز داعیه دار خون ایشان باشید

رابعا؛ ممکن است محدوده بهشتی ها را مشخص کنید تا مردم بدانند دستشان در خون چند نفر آلوده است و امکان توبه بیشتری داشته باشند؟

خامسا؛ یکی از سمت های جناب بنی صدر، فرماندهی کل قوا بود که از جانب حضرت امام و نه مردم وام گرفته بودند و به خاطر بی کفایتی در این سمت موجب شهادت بسیاری از جمله شهید علم الهدی و همراهانشان شدند؛ حال با این استدلال حتما حضرت امام هم در خون این جوانان شریک بودند. آیا واقعا به این استدلال خود نمی خندید و از آن شرم نمی کنید؟

سادسا؛ می توانید با این استدلال نقش خودتان را به عنوان یکی از بزرگترین حامیان جناب آقای احمدی نژاد در بزرگترین اختلاس تاریخ ایران مشخص فرمائید؟

حضرت آیت الله

می دانم که در این نوشته نتوانستم آن طور که شایسته و بایسته است رعایت ادب نمایم، اما بدانید این اندک بی ادبی را مدیون کسانی هستم که هر روز لقبی جدید به القاب شما می افزایند و بر عرش اعلایتان می نشانند. من این بی ادبان را دیدم ولی برخلاف لقمان حکیم هرچه آنان کردند من هم به جا آوردم، زیرا بی ادبیشان را در زیر لعاب ارزش فروشی ندیدم.

انشاءالله خدا جامعه ما را از بی ادبان و بی ادبی نجات عنایت فرمائید.

آمین

 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

تاسیس بند ویژه سیاسی در بازداشتگاه ساحلی قم

Posted: 02 Mar 2012 07:52 AM PST

  جرس: بنا به گزارش منابع خبری مستقل از قم، در روزهای اخیر زندانیان سیاسی زندان لنگرود قم به بازداشتگاه ساحلی شهر قم منتقل شده‌اند و در بندی تازه تاسیس که برای زندانیان سیاسی در نظر گرفته شده نگهداری می‌شوند.

بنا به گزارش جرس، سید جلال‌الدین نبوی، حسین گودرزی، محمد حسین صالحی و روح‌الله محمودی که پیش از این در زندان لنگرود نگهداری می‌شدند، چند روز پیش به همراه تعدادی از متهمان دیگر که هنوز هویت شان مشخص نیست با دست‌بند، چشم‌بند و پابند به بندی ویژه در این بازداشتگاه واقع در مرکز شهر قم انتقال یافته‌اند. این بند تازه تاسیس که از قرار معلوم پیش از این قرنطینۀ بازداشتگاه ساحلی قم بوده است و اکنون به "بند ویژه" موسوم گشته، پس از نوسازی به محلی برای نگهداری زندانیان سیاسی و عقیدتی شهر قم که تعدادشان به حدود 10 نفر میرسد تبدیل شده و ضمن محدود شدن امکان هواخوری و تلفن برای این زندانیان هر گونه ارتباط آنها با بندهای دیگر به کلی قطع شده است.

 

بنا بر این گزارش، سید جلال‌الدین نبوی، که به اتهام ارتباط با سازمان مجاهدین خلق به چهار سال حبس محکوم شده، بیش از دو سال است که بدون مرخصی در زندان به سر می‌برد؛ روح‌الله محمودی دیگر زندانی سیاسی نیز به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام محکومیت یک سالۀ خود را می‌گذراند؛ و حسین گودرزی و محمد حسین صالحی دو عضو ستاد روحانیون حامی میرحسین موسوی در انتخابات سال 88 نیز به دلیل تهیه و انتشار فیلم مستند "به اسم کهریزک" به اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تبلیغ علیه نظام محکومیت 18 ماهۀ خود را سپری می‌کنند.

 

یکی از فعالان مدنی شهر قم تاسیس این بند در آستانۀ انتخابات مجلس را از جمله تمهیدات مسؤولان برای کنترل فضای ملتهب انتخاباتی پیش رو دانسته و افزوده است با توجه به اختلاف موجود در بین اصولگرایان و پایگاهی که تندروهای این جریان در بین هواداران مصباح یزدی در قم دارند و احتمال بروز تنش بین هواداران این جبهه و جبهۀ متحد اصول گرایان و دستگیری‌های احتمالی، و نیز تصمیم بر تصفیه اندک هواداران جریان موسوم به "انحرافی" در ادامۀ دستگیری های گذشته (که در مواردی نیز در ماه های اخیر در شهر قم بدون سروصدا صورت گرفته)، تاسیس بندی مستقل برای زندانیان سیاسی در قم – شهر اصلی پایگاه اصول گرایان - را ضروری ساخته است. همچنین یکی از کارمندان سازمان زندانها دلیل دیگر این تصمیم را جداسازی زندانیان سیاسی از سایر زندانیان زندان مرکزی (لنگرود) دانسته و گفته است با توجه به وضعیت نامناسب قسمتهای مختلف این زندان و نیز ادامۀ روند بی سر و صدای اعدام تعداد زیادی از محکومان به اعدام در این زندان (که از ابتدای سال تا کنون به حدود 80 نفر رسیده است)، مسؤولان سازمان زندانها برای جلوگیری از بروز تنش در زندان هم زمان با انتخابات تصمیم به جداسازی زندانیان سیاسی از جرایم دیگر کرده‌اند. به گفته این مقام مسئول سال گذشته نیز شورشی در این زندان صورت گرفته بود که پس از چند ساعت نهایتا با ورود نیروهای ضدشورش و استفاده از گاز اشک‌آور کنترل می شود.بر طبق این گزارش، تعداد زیادی از زندانیان زندان نیمه باز (رأی باز) زندان لنگرود نیز به داخل بندها منتقل شده اند و از قرار معلوم تا مدتی پس از انتخابات و احتمالا بعد از بیرون آمدن از حالت فوق العاده، در داخل بندها نگهداری می شوند

 

حریم بیوت مرجعیت، و خاطره آن دوچرخه

Posted: 02 Mar 2012 06:16 AM PST

حسن فرشتیان
آقایان خامنه ای، واعظ طبسی و هاشمی نژاد بازداشت شده بودند. دوستان طلبه، درگوشی و پچ پچ کنان دنبال راه حلی می گشتند تا خبر را آشکار کرده و اقدامی شود. فضای حوزه علمیه مشهد با قم تفاوت داشت،


آقایان خامنه ای، واعظ طبسی و هاشمی نژاد بازداشت شده بودند. دوستان طلبه، درگوشی و پچ پچ کنان دنبال راه حلی می گشتند تا خبر را آشکار کرده و اقدامی شود. فضای حوزه علمیه مشهد با قم تفاوت داشت، در مشهد انقلابیون و سیاسیون کمتر فعال بودند، شهر هم آرام بود. دوستان طلبه تصمیم گرفتند در بیت آیت الله آسید عبدالله شیرازی گرد هم آیند تا تصمیمی گرفته شود. آیت الله، سابقه ای انقلابی در حوادث عراق داشت و وقتی در مشهد رحل اقامت افکند وزنه فقهی و اجتماعی سنگینی در این شهر، محسوب می شد.

نماز ظهر و عصر به امامت آیت الله خوانده شد. خبر رسما بین طلاب منتشر شد. طلاب تصمیم به تحصن گرفتند. برخی از متدینینی که برای اقامه نماز آمده بودند ماندند و برخی رفتند. نماز تمام شده بود و جمعیت همچنان در صحن حیات بیت نشسته بودند. مامورین تازه متوجه شدند که اینجا «تحصن» شده است.

مذاکرات جلوی درب بیت، در پیاده روی خیابان نادری انجام می گرفت و مامورین به احترام بیت مرجعیت به خود اجازه ورود نمی دادند. خیلی تلاش کردند با وعد و وعید، طلبه ها را پراکنده کنند اما مذاکرات بی نتیجه ماند. مامورین اصرار داشتند آقایان طلاب برای ناهار به منازل و حجره هاشان برگردند. اما «تحصن» شکل گرفته بود.

مامورین در پی فراهم کردن ناهار برای متحصنین بودند و به ظاهر، از تعداد متحصنین پرسش می کردند تا کسی گرسنه نماند. طلاب کسر شأن خویش میدیدند که میهمان سفره رژیم شوند. گفتند ما غذا نمی خواهیم.

ناخودآگاه برنامه «اعتصاب غذا» هم شکل گرفت. مامورین عصبانی شده و دیگر اجازه ندادند کسی وارد بیت شود. خیابان را بسته بودند. مردم شهر کم کم متوجه شدند آن سه روحانی که رهبران انقلاب در مشهد محسوب می شدند بازداشت شده اند. فضای شهر دگرگون شد، آرامش و سکوت، اضطراب و پرسش، منطقه چهارراه نادری را فرا گرفته بود.

ماموران رژیم، درب خانه را بستند تا تجمع طلاب، سبب کنجکاوی رهگذران نشود. من که طلبه نوجوانی بودم و به دلیل کم سنّ و سال بودنم کمتر مورد سوء ظن ماموران قرا می گرفتم، از طرف دوستان مامور شدم درب را باز کنم تا مردم ببینند و بفهمند که اینجا تحصنی برقرار شده است. دوباره درب را بستند. چند باری حکایتِ باز و بسته شدن درب تکرار شد.

من بدم نمی آمد درب باز باشد، نگران دوچرخه بودم. قبلا موتوری گازی داشتم که همه سرمایه نوجوانی ام بود. روزی در نشستی در بیت آیت الله قمی بودم که موتور را بردند. در زیر صندلی آن، اعلامیه مخفی کرده بودم، قید موتور را زدم و پیاده و شرمنده به خانه بازگشتم. پدرم که دید من دلتنگ موتور هستم، دوچرخه اش را به من داد و گفت: «از فردا با این دوچرخه به مدرسه ات برو، ولی مواظب باش این یکی را عروس نکنی!».

من آن روز نگران دوچرخه امانتی پدر بودم. حریف ماموران نشدم، هر بار که به بهانه ای درب را باز می کردم آنها مجددا درب را می بستند. دوستان طلبه و روحانی مرا تشویق می کردند، گمان می شد که این از شجاعت این طلبه نوجوان است، اما در حقیقت من نگران دوچرخه پدر بودم که جلوی بیت آیت الله در پیاده رو خیابان پارک کرده بودم. در یکی از این باز و بسته کردن ها ی درب بیت، دوچرخه را به داخل راهروی باریک بیت آوردم، اوضاع بگونه ای نبود که خادم بیت داد و بیداد راه بیندازد که آوردن دوچرخه در راهروی ورودی بیت ممنوع است. خیالم آسوده شد.

ماموران کامیونی آوردند و دوچرخه ها و موتورهایی که جلوی بیت آیت الله بود را بار زدند. دلم خوش بود که من دوچرخه را نجات داده ام. سابقه نداشت ماموران داخل بیت شوند، اما یکی از آنها آمد و آن دوچرخه را هم بار کامیون زد و بُرد. اندوه دوچرخه مرا محزون ساخت.

گرسنگی فشار آورد. هنگام عصر، آقای خلیلی که راننده آیت الله بود رفت مقداری نان و غذا خرید اما مامورین با تمسخر گفتند «ظاهرا آقایان اعتصاب غذا کرده اند» و اجازه ندادند که ایشان، غذا را بیاورد. آن سه تن رهبران روحانی انقلاب مشهد همچنان در بازداشت بودند و طلبه ها گرسنه. آیت الله شیرازی سنگ تمام گذاشت دستور داد مقداری برنج که در اندرونی بود طبخ شود. دم غروب، میهمان سفره برنج بی خورشتِ آیت الله شدیم.

هنگام غروب خبر آمد که آن سه تن آزاد شدند و سپس در ابتدای شامگاهان خبر تایید شد. با ماموران توافق شد که کسی به تحصن کنندگان معترض نشود و طلاب دو نفر دو نفر، بی سر و صدا، بیت را ترک کنند. آیت الله زاده ها نقش واسطه و مذاکره کننده داشتند، مخصوصا آسید محمد علی، که انصافا زحمت می کشید، از وی از سرنوشت دوچرخه پرسیدم، گفت «حالا در این گیر و دار فکر دوچرخه هاتان هستید! از اینجا به امان بروید بیرون، تا بعدا ببینیم دوچرخه و موتورها کجاست».

هوا تاریک شده بود، سرم را انداختم پایین و مثل یک طلبه موقر، به سوی خانه حرکت کردم. نزدیک منزل رسیدم اما توان نداشتم با پدر مواجه شوم. اولا ظهر به خانه نیامده بودم ثانیا دوچرخه عروس شده بود. البته کمتر نگران غیبت ظهرم بودم چون به یکی از بچه ها که در فرصتی از بیت خارج شده بود گفته بودم که به مدرسه پدرم زنگ بزند و حکایت تحصن را بگوید. از حُسن تصادف، فرزندان هر سه بازداشتی آن روز (آقایان خامنه ای، واعظ طبسی و هاشمی نژاد)، دانش آموزان مدرسه پدر (دبستان ملی رضوی) بودند، و پدر با هر سه نفر آن آقایان روابط صمصیمانه ای داشت و غیبت مرا چون برای آن سه تن بود مطمئنا میبخشد. هر چند وی مرا از ورود زود هنگام به عالم سیاست در آغاز نوجوانی برحذر می داشت اما احساس می کردم آن اعتصاب برای آزادی آن سه تَن، در نزد وی عذر موجهی محسوب خواهد شد، ولی من نگران دوچرخه ای بودم که نا بهنگام عروس شده بود.

نمی داستم جواب پدر را چه بدهم. اما تا سلام کردم، دیدم با لبخندی شیرین پاسخم را داد و گفت: «خوب حسن! حالا اعتصاب هم می کنی؟ تعریف کن...». اعتصاب و تحصن برایم تازگی داشت حکایت را تعریف کردم، پدر و مادر وبچه ها همه گوش شده بودند، تعریف را طولانی کردم تا کسی از دوچرخه نپرسد. اما از شور بختی، گویا پدر، اضطراب را در چشمان پسر خوانده بود، پرسید «پس دوچرخه کو؟». زبانم لکنت گرفت خواستم دفاع کنم که «من بی احتیاطی نکرده بودم. حتی دوچرخه را به داخل بیت برده بودم»، اما با ناباوری دیدم پدر میخندد. خنده هایش دنیای از امید و شوق به من میداد. خنده کنان گفت: «خوب یک کلام بگو عروسش کردی؟ مهم نیست، فدای سر آقایون!» می خواستم پدر را در آغوش بگیرم و از این همه بزرگواری و گشاده رویی اش سپاس گویم.

فردا رفتم پیش آیت الله زاده، آسید محمد علی، دنبال دوچرخه. به قولش وفا کرده بود. پیگیر دوچرخه و موتورها شده بود. مامورین گفته بودند که برای جلوگیری از سدّ معبر آنها را بردند و گرنه قصد تعرض به طلاب مهمان بیت آیت الله، نداشته اند. آدرسی داده بودند که هرکس باید با سند می رفت و وسیله نقلیه اش را می گرفت. سند دوچرخه به نام پدر بود. طبق توصیه برخی، عطایش را به لقایش بخشیدیم چون می گفتند رژیم میخواهد ناراضیان را شناسایی کند. اما همین نکته، نشان از تعامل رژیم با بیت مرجعیت داشت.

بیت مرجعیت حریمی بود که متدین و غیر متدین، حرمت آن را پاس می داشتند. در گذشته های دورتر، در عهد قاجار، بیوت علمای بزرگ شهر، محل «بست نشینی» بود، حتی مجرمان اگر در آن بیوت به بست می نشستند داروغه ها آنان را رها کرده و گزمه ها را با آنان کاری نبود.

بعدها سوء استفاده از این احترام به بیوت علما افزون گشت. گاهی قاتلان و جانیان به آنجا رفته تا از عقوبت در امان بمانند. امیر کبیر که آمده بود تا اصلاحاتی در همه زمینه ها انجام دهد این امتیاز بیوت علما را ملغی کرد. در ابتدا علما به مقاومت برخاستند ولی اندک اندک پذیرفتند که قانون برای همگان یکسان اجرا شود. «بست نشینی» به معنای مصطلح دوران قاجار تغییر شکل داد ولی حرمت آن بیوت، همچنان پابرجا بود.

در دوران پهلوی، نیز ماموران بخود اجازه نمی دادند بدون اجازه از مسولان بیت، وارد بیوت مراجع شوند. در برخی موارد خاص و در برخی هنگامه های بحرانی که بصورت یک حادثه (نه با برنامه ریزی قبلی و احیانا حکم قضایی و امنیتی) به بیوت مراجع هتک حرمت می شد (مثل تیر اندازی و به شهادت رسیدن یک طلبه در بیت آیت الله شریعتمداری در دوران انقلاب) مقامات مسوول، عذر تقصیر آورده و شخصا پوزش می طلبیدند. در آن حادثه هتک حرمت به بیت آیت الله شریعتمداری، نخست وزیر وقت، شخصا معذرت خواهی نمود.

بهنگام انقلاب، بیوت مراجع، بصورت پایگاه انقلابیون در آمد. در روزهای آغازین پیروزی انقلاب، کارکرد بیوت مراجع افزون شد، در فقدان نیروهای انتظامی و خدماتی، این بیوت، مقر کمیته های مردمی برای خدمات اجتماعی و امنیتی شهر گردید.

اما حرمت دیرینه این حریم ها، چندان پایدار نماند. اولین هتک حرمت ها به بیوت آیات عظام شریعتمداری در قم، و قمی در مشهد انجام شد. بیت آیت الله شیرازی در مشهد مغضوب حاکمان گردید. بیوت آیت عظام آسید صادق روحانی و آسید محمد شیرازی در امان نماند. بعدها نوبت به بیوت آیات عظام منتظری و سپس صانعی رسید. در این روزها، کتابخانه مرحوم آیت الله منتظری و دفتر آیت الله زاده برای چندمین بار مورد هتک حرمت قرار گرفت.

کارکرد بیوت مراجع:

بیوت مراجع به عنوان مراکزی مذهبی و غیر دولتی شناخته می شود که در مرحله اول، غالبا کارکردِ مذهبی آن بچشم می آید اما در واقع کارکردِ فقط مذهبی، بخشی از فعالیت های آن می باشد.

کارکردهای مذهبی (آیینی):

پاسخ به پرسش های شرعی و اعتقادی و اخلاقی مراجعه کنندگان، اخذ و دریافت وجوهات شرعیه و مصرف آن در امور مربوطه، توزیع شهریه برای طلاب، پیگیری امور درسی و معیشتی طلاب، تعیین و معرفی نمایندگان مذهبی برای شهرستان ها و یا برای مکان های مذهبی مثل مسجد و حسینیه، کمک به تاسیس و تکمیل و تداوم کار نهادهای مذهبی از قبیل مسجد و حسینیه و حوزه علمیه و درمانگاه و کتابخانه (به عنوان نهادهای مذهبی)، و سایر فعالیت ها به عنوان یک نهاد متولی امور مذهبی و در راستای یک کار مذهبی.

کارکردهای فرامذهبی (فرا آیینی):

کمک به امداد طلبان و اقشار آسیب پذیر جامعه، کمک به آسیب دیدگان حوادث طبیعی از قبیل سیل و زلزله، کمک به تاسیس و تکمیل درمانگاه و مدرسه و کتابخانه (به عنوان نهادهای خدمات عمومی)، حل مشکلات خانوادگی بین ارباب رجوع، داوری شرعی بین اختلافات بازاریان متدین، نهاد واسطه و میانی میان حکومت و مردم، انتقال خواسته های مردم به حاکمان و بر عکس، و سایر فعالیت های نیکوکارانه به عنوان یک سازمان مردم نهاد.

این بخش از کارکردها، هر چند حالتی فرامذهبی دارد اما شاید مناسبتر آن باشد که این بخش را «فرا آیینی» بنامیم زیرا از دید مراجع، این کارکردها نیز، خود نوعی «عمل مذهبی» هستند، مراجع به فعالیتی می اندیشند که حتما جنبه مذهبی داشته باشد و بکار آخرت آید. اما از آنجا که «عبادت بجز خدمت خلق نیست»، این کارکردها که جنبه خدمات عمومی دارد و حتی یک دولت سکولار و یا یک نهاد لاییک هم می تواند به این فعالیت ها همت گمارد، شکل این فعالیت ها با نوع اول که جنبه آیینی محض دارد متفاوت می شود. نهادهای لاییک (غیر مذهبی) نیز خدمات نوع دوم را ارایه می دهند اما تفاوت اصلی در نیت هاست، مذهبی ها به نیت تقرب الی الله این کار را انجام میدهند، ولی عملکرد، همان عملکرد است.

در نبودِ سازمان های مردم نهاد، و در فقدان بخش های واسطه میان مردم و دولت، کارکرد نوع دوم بیوت مراجع، شکل خاصی به خویش می گیرد و نیاز بدان روز افزون تر می شود.

چه در زمان رژیم سابق و چه هم اکنون، برخی از وابستگان زندانیان سیاسی، با مراجعه به این بیوت به درد دل می پردازند. گاهی بیت این توانایی را دارد و با واسطه هایی اسباب خلاصی فرد را فراهم می کند، ولی حداقل آنستکه به درد دل واماندگان و از همه جا رانده شدگان، گوش می سپارد و مرهمی بر زخمهاشان می شود.
همین کارکرد را نهادهای حقوق بشری و سازمان های مردم نهاد درسایر کشورها دارند و با نقش لابی گری و واسطه ای، اسباب رهایی و یا کمک به خانواده ها و یا اشتغال زندانیان را پس از آزادی فراهم می کنند.

پر واضح است که مطلوب آنستکه با اصلاح و بازسازی ساختارها، اینگونه خدمات اجتماعی و سیاسی گسترش یافته و شامل همگان شود، اما همچنانکه در هیچ کشور دنیا چنین حادثه ای اتفاق نیفتاده است هنوزه فاصله میان واقعیت و ایده آل زیاد است. در چنین اوضاعی، این نهادها، از سازمان های مردم نهاد گرفته تا بیوت مراجع، جرعه آبی هستند بر عطش دردمندان که «آب دریا را اگر نتوان کشید – هم به قدر تشنگی باید چشید».

در جامعه ایکه نسبت به بیوت مراجع منتقد، هتک حرمت می شود، در دراز مدت، در ذهن جمعی آن جامعه، بیوت بر دو دسته خواهند شد: بیوتی که به آنان حمله میشود و بیوتی که در امان هستند. گروه دوم بیوت در ذهن جامعه، بنوعی حکومتی تلقی شده، و مراجعین برای کارکردهای بخش دوم، ترجیح خواهند داد مستقیما به سرچشمه مشروعیت، یعنی حاکمیت مراجعه کنند. پاسداری از حریم این بیوت، بر عهده همه مراجع محترم تقلید است که صرفنظر از اختلاف های منش و روش، نسبت به هتک حرمت ها حساسیت نشان دهند زیرا که «چرخ این آسیاب به نوبت است».

نهادهای مردمی، در روزهای سخت، به کار مردم و حکومت آمده، و مردم در لحظه های سخت، بسان لنگرگاهی بدان می نگرند. هتک حرمت و ایجاد تضییقات برای بیوت مراجع، تنها محروم کردن متدینین از یک نهاد مذهبی، و محروم کردن دردمندان از یک نهاد پاسخگو، و محروم کردن مردم از خدمات یک نهاد دارای منفعت عمومی نیست، بلکه محروم کردن حاکمیت از یکی از نهادهای واسطه میان وی و مردم نیز می باشد. نهادی که بدون هیچ هزینه ای برای حکومت، کمک کار و یاور او بوده و نقش واسطه میان او و مردم را ایفا می کند.

حکومت، با تضعیف این «پایگاههای مذهبی ـ مردمی»، خود را محروم از نهادهای واسطه کرده و مردم را محروم از یک نهاد حمایتی. سلب این مصونیت، در نهایت، بیشترین ضربه را به مردم آسیب دیده و به خود حاکمیت خواهد زد. بی تردید، سود همگان، در پاسداشت حرمت این حریم هاست. تاریخ، آنانی را که نام و یاد بزرگان را به بزرگی یاد نمی کنند، «بزرگ» نمی خواند:

«بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد».

 

نظرات وارده دریادداشت ها لزوما دیدگاه جرس نیست.

 

گوگل، فیس بوک، فالس نیوز

Posted: 02 Mar 2012 06:12 AM PST

جرس: انتشار عکس سید محمد خاتمی که خبرگزاری فارس آن را همراه با خبرحضوردر انتخابات آورده بود، ده دقیقه بعد از انتشار توسط یکی از کاربران فیس بوک کشف شد.

 این عکس که احتمالا فارس نیوز آن را از روی صفحات خود برخواهد داشت، مربوط به شرکت خاتمی در مراسم ترحیم داماد خانواده خاتمی است. گوگل اخیرا سرویسی دایر کرده است که هر عکس مشابهی را اگر در گذشته منتشر شده باشد می توان کشف کرد. با کمک از این سرویس حاصل به عمل آمد که اکثر عکس های منتشره توسط فارس نیوز در مجلس هشتم گرفته شده است. شاید به همین دلیل است که بسیاری افراد واژه فالس نیوز را برای این خبرگزاری استفاده می کنند.

عکس خاتمی در 29 آذر سال 1390 در مراسم ترحیم داماد خانواده خاتمی منتشر شده بود.

http://www.3nasl.com/archive/view/2166776

 

عکس فوق که به دروغ توسط خبرگزاری فارس منتشر شده، و تقریبا اکثر عکس های دیگر مربوط به انتخابات امروز مربوط به گذشته( عمدتا انتخابات مجلس هشتم) است.