این روزها بار دیگر اتفاقاتی در شهر رخ می دهد که به نظر می رسد سرکوب گران رسمی بار دیگر همه فکر خود را به کار بسته اند تا شیوه جدیدتری را برای خاموش کردن اندک صدای باقی مانده در ته گلوی معترضان به مدد گیرند. در خانه ها را می زنند و مودبانه و آرام متذکر می شوند که بر اساس شکایت همسایه ها به این خانه آمده اند. سپس از آنها تعهد می خواهند که دیگر شب ها به پشت بام خانه ها نروند و الله اکبر نگویند چون بر اساس شکایت همسایه ها مبنی بر ایجاد مزاحمت، رفتار آنها قابل پیگرد قانونی خواهد بود و باز هم خیلی ساده از این نکته غافل می مانند که همسایه بر علیه همسایه نشان دادن و مردم را در برابر مردم گذاردن ممکن است گاهی وقت ها جواب دهد اما تعدد این تذکرات هم می تواند به آسانی دست تصمیم گیران را رو کند که چگونه ناگهان همه همسایه های معترض به فکر شکایت افتاده اند و سراغ حضرات رفته اند تا شب های شهر را برایشان بی الله اکبر و آرام کند برای خواب و احیانا رویا هایی شیرین. به طنز گفته بودم اگر شاملو زنده بود شعر «دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم» را تغییر می داد اما ظاهرا راستی راستی آقایان راه افتاده اند درخانه ها و کله در دهان اهالی شهر فرو کرده اند تا ببیند از دهان شان بوی چه فریادی به گوش می رسد. مست اگر کنی یا بوی تند تریاک اگر خانه ات را رسوای همسایه کند کاری به کارت ندارند اما وای به حالت اگر همسایه بغلی را با صدای الله اکبرت بی خواب کرده باشی. این حربه شکایت همساسه از همسایه اما آنقدر کهنه است که به نظر نمی رسد جواب دهد. با این حربه شاید خیلی ها یاد روزهای اوایل انقلاب یا دوران جنگ برایشان زنده می شود که اگر صدای آهنگ و ساز و آواز در خانه ای بلند بود کمیته سر می رسید و از همان ابتدا همه به همسایه ها شک می کردند که چه کسی خبر داده. اما من یاد روزهای نزدیکتری می افتم. همان روزها که برادران لباس شخصی در به در دنبال یک شکایت ساده از سوی یکی از همسایه هایم می گشتند تا با همان شکایت، خانه خرابم کنند. به خانه ام ریختند و در نبود من همسایه ها را با مهربانی دور هم جمع کردند و قصه ای در باب فساد این جانب خواندند و بعد عکس هایی را هم به همسایه های مجتمع مسکونی ما نشان دادند و گفتند کدام یک از این آقایان به خانه ایشان رفت و آمد دارد سپس ملتمسانه و مصرانه خواستند که اگر رفت و آمد اضافه ای دارم همسایه ها یک شکایت ساده تنظیم کنند آنگاه آنها در اولین فرصت همسایه ها را از شر مزاحمی چون من نجات خواهند داد. از قضا همسایه روبرویی ما در طبقه هفتم مرد محاسن سفید یقه آخوندی بود که همیشه در مجتمع از او کمی بیشتر از دیگران حساب می بردم ، رگ گردن برای برادران صاف کرد و گفت اگر این خانم مشکل کوچکی برای ساختمان ایجاد می کرد خود من از اینجا می انداختمش بیرون و راضی به زحمت شما نبودیم . حالا به گمانم اگر نباشد برای ارعاب مردم، این حضرات دوره نمی افتند در خانه ها تا با دو به هم زنی های سطحی و شرم آور در صدد ایجاد امنیت شهر باشند و البته مردم نیز با این شیوه های کهنه چندان غریبه نیستند. چنانچه در روزهای اول اعتراضات مدنی مردم در خیابان ها ، برخی از شهروندان خبر می دادند که یک پیام تلفنی ضبط شده را روی خطوط ثابت تلفن خود دریافت می کردند که به آنها می گفت اخیرا آنها را در راهپیمایی های خیابانی مشاهده کردند و این تلفن نیز به مثابه هشدار تلقی می شد تا حساب کار دست خانواده ها بیاید و بدانند که بر اساس این متن ضبط شده، مشارکت مجدد آنها بر اساس قانون جرم تلقی می شود و قابل پیگری خواهد بود. ماجرا از این قرار بود که اتاق فکر برادران پس ساعت ها بررسی این شیوه را به عنوان یکی از راههای سرکوب کسانی که در قاموس آنها آشوبگران و اغتشاشگرن تعریف می شوند، برگزیده بودند و در شتاب برای این سرکوب تا آن اندازه بود که منطق و اصول ساده ای که ممکن است هر شهروند معمولی با یک حساب سرانگشتی به آن دست یابد از تصمیمات فله ای آنها رخت بسته بود. برای همین ممکن بود در این میان حتی خانواده های طرفدار احمدی نژاد و یا کسانی که اساسا در این راهپیمایی شرکت نکرده بودند نیز ناگهان کنار سفره شام خود از شنیدن هشدار « رندوم» و ضبط شده برادران بی بهره نمانده باشند. ظاهرا در قاموس و قوه تخیل این تصمیمگیران، این مسله ساده که ممکن است مردم در مورد این پیام مشترک بر روی پیام گیرهای تلفن خود به گفتگو بنشینند و برایشان روشن شود که در هیچ تظاهراتی دیده نشده و این تنها یک پیام برای ارعاب بوده، چندان جایگاهی ندارد. یکی دیگر از برنامه ها و تصمیمات اتخاذ شده برادران برای قبیح نشان دادن چهره معترضان و به خصوص جنبش سبز نیز این بود تا نیروهای مسلح خود را عازم خیابان ها و خانه های شخصی کرده تا با شکستن شیشه های خانه های خالی و تخریب ماشین های پارک شده در گوشه خیابان، این شایبه را برای شهروندان ایجاد کنند که معترضان آشوبگران و اعتشاشگرانی بیش نیستند. در راستای اجرای این برنامه نیز مصوب می شود که گاهی پس از تخریب ها با اسپری های سبز رنگ شعارهایی را هم به عنوان نشانه ای از تخریب گران بر در و دیوار منطقه ای که به آتش کشیده و یا تخریب کرده اند بر جای بگذارند که بدین ترتیب می شود فیلمی از این صحنه های خراب شهر را در سیمای جمهوری اسلامی به نمایش گذاشت و از شعارهای سبز کنار این خرابی ها و ویرانی ها نیز فیلم گرفت تا معادله توهم آمیز خس و خاشاک و اغتشاشگر خواندن معترضان را به زعم خودشان تکمیل کرده باشند .. اما باز هم آنها از شعور افکار عمومی غافل مانده و اساسا به این فکر نمی کنند که اگر صدا و سیما تنها به نشان دادن محله های ویران شهر با شعارهای سبز در آن اماکن اکتفا می کند مردم عادی تصاویر پلیس را به هنگام تخریب و به جا گذاردن آدرس غلط بر دیوارهای شهر ضبط می کنند . حالا در یک گام بعدی اگر دوباره برادران خیز جدیدی بردارند و بگویند که آشوبگران لباس بسیجی به تن کرده بودند بی شک این حربه کهنه هم چندان به کار ملت نمی آید و مردم در برابر دهان گشاد رسانه ملی و ابزارهای خبری آنها ناگزیر می شوند سینه به سینه و دهان به دهان، نشانه های درست تخریبگرانی را که به چشم خود در کوچه پس کوچه های خلوت دیده اند به یکدیگر می دهند. |
New Email addresses available on Yahoo! Get the Email name you've always wanted on the new @ymail and @rocketmail.
Hurry before someone else does!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر