Date: Mon, 4 Jul 2011 21:22:46 +0200
Subject: خورشید پرستان شعری از هوشنگ ابتهاج متخلص به ه الف سایه
From: mehr.na@gmail.com
To:
خورشید پرستان
خورشید پرستان رخ آن ماه ندیدند
دل یاوه نهادند که دلخواه ندیدند
هر کس دَم ازو می زَند و این همه دستان
زان روست که در پرده ی او راه ندیدند
شرحِ غمِ دل سوختگان کارِ سخن نیست
زین سوزِ نهان خلق به جز آه ندیدند
امروز عزیز همه عالم شدی اما
ای یوسفِ من حالِ تو در چاه ندیدند
از خونِ شفق خنده گشاید گلِ خورشید
آن شب شدگان بین که سحَرگاه ندیدند
رندان نبریدند دل از دست درازی
تا زلفِ تو را این همه کوتاه ندیدند
آزادگی آموز که مردان، شرف مرد
در جلوه ی حسن و هنر و جاده ندیدند
هر گوشه ز گنجِ ازلی یافت نصیبی
جای غمِ او جز دلِ آگاه ندیدند
چون سایه بپوشان دل خود، کاینه داران
جز گرد در این کهنه گذرگاه ندیدند
هوشنگ ابتهاج
ه الف سایه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر