واژه دلخواه
تا ننشانم بر لبانت چون گُل شادی
بوسه ای از واژه ای دلخواه
سال های سال
جستجو کردم
هر چه را از آب و خاک و سنگ و آتش،
باد و باران بود،
وزن کردم با دو دستانم
ورز دادم واژه هایش را
یک به یک، چون عطر بو کردم
وانهادم حرف هایی را که همچون روز روشن بود
همچنان فانوس دریایی به توفان شبانگاهی
رخنه دردیوار ظلمت واژه ها، هر سَمت و سو کردم
چون نجستم باز
هر کجایی زان سراغی بود
حتی تا خطر، تا مرگ رفتم، من
در دل هر بند و هر دامی
در بُن هر چاله و هر چاه
سر فرو کردم
تا که شاید از بلند آوازگان جویم
آن کلام چون کلیدِ درگشایی را
با کسان بسیار بنشستم
گفتگوی و های و هو کردم
حاصلِ آن این که یاران را
دور کردم، دادم از کف، یا عدو کردم
گرچه فرساینده بود این کار
من به شوق آن گریزنده
با تلاش خویش در این جاده لغزنده خو کردم
زین تکاپوها
خانه مردم اگر ناکرده ام آباد
خانه خود زیر و رو کردم
ای سخن سالار آینده
من نجستم واژه دلخواه و گَرد حسرتش بر دفترم باقی است
بخت یارت باد
یافت کن آن را که من عمری برایت جستجو کردم
سیاوش کسرایی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر