ایران امروز

پرس ایران، همه مطالب

مطالب سایت ملی مذهبی

آر اس اس سایت پرس ایران

رادیو فردا

بی بی سی فارسی

دویچه وله فارسی

ار اف ئی فرانسه

مطالب سایت کلمه

جنبش راه سبز

ایران امروز

پرس ایران

۱۳۹۰ مرداد ۱۲, چهارشنبه

Fwd: خبرنگار بهشت آنلاين از بهشت گزارش ميکند:



---------- Forwarded message ----------


خنده ..... طنز و جوک

 ..............................​...........

2_ بهترین های پَ نه پَ

دوستم میگه اگه سه نفر بت با چاقو حمله کنن، فرار میکنی؟
نه می جنگم میمیرم ذلت نمی پذیرم!

رفتیم کوه ... دارم چوب جمع میکنم ...
میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟
نه پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت ...


مانتوش ۱۵ سانت بالای باسن مبارکشه، آرايششم که شبيه جن و پری شده ... حالا بماند که موهاش قرمزه!
ميگه به نظرت برم بيرون گشت ارشادم بهم گير ميده؟!
نه ميبرنت صدا و سيما تو برنامه‌ی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی!


دارم به خواهر زادم دیکته میگم ... رسیده آخر خط میگه دایی برم سر خط؟!
نه بقیشو رو فرش بنویس!


میپرسه این فوتبالیستا وقتی که تیم حریف داره کاشته میزنه، بیضشونو میگیرن که ضربه نخوره؟
نه دارن ابعاد تخماشونو نشون حریف میدن به این منظور که حتی اگه گل بشه تخممون نیست!


رفتم پرنده فروشی میگم آقا قناری‌های نر و ماده تون کدومان؟
میگه میخوای بخری؟
نه مامور منکراتم اومدم ببینم قفسشون یه وقت مختلط نباشه!

توی فرودگاه با دوستم داریم از قسمت بازرسی رد میشیم ... یه دفعه صدای بوق بلند شده...
دوستم میگه یعنی من یه چیز فلزی همرامه؟
نه چون از بچگی بهت میگفتن شونبول طلا الان این داره بوق میزنه!


پایان نامه م تموم شده ... زنگ زدم به استاد میگه میخوای دفاع کنی؟
نه میخوام حمله کنم!


تو تاکسی نشستم ... میگم آقا پیاده میشم ...
میگه نگه دارم؟
نه چه کاریه! ... خودمو پرت میکنم بیرون ... دیگه بالاخره شمام خسته شدی از صبح پشت فرمون!


زنگ زدم اورژانس میگم تصادف شده ... یارو میپرسه کسی هم صدمه دیده؟
نه فقط زنگ زدم بگم همه سالمند که از نگرانی درتون بیارم!


رفتم به همسایه مون می گم تخم مرغ داری؟
می گه می خوای غذا درست کنی؟
نه می خوام بخوابم روشون تا جوجه بشن بفهمم مادر بودن چه حسی داره!


رفتم دندونپزشکی به دکتره میگم آقای دکتر این دندون عقلم کج دراومده ... اومدم حسابشو برسی!
دکتره میگه یعنی میگی بکشمش؟!
نه گفتم دکتری ... یکم نصیحتش کنی بلکه به راه راست هدایت شه!


سر کلاس دستمو بلند کردم استاد میگه سوال داری؟
نه "های هیتلر!"


رو در اتاقم علامت « ورود ممنوع » زدم. رفیقم اومده تو، میگه اینو زدی که کسی نیاد تووو؟
نه زدم که کسی جلو در پارک نکنه ... !


تو خیابون داریم راه میریم ... دوتا گربه داشتند جفت گیری میکردن ...
دوستم پرسید... وااااا دارن جفت گیری میکنن؟!
نه پدر پیرشو کول کرده داره میبره دکتر!


هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
نه توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!
.................

3_ تیمارستان
رئیس تیمارستان: اسمت چیه؟
دیوانه: حسن
رئیس: اسم پدرت چیه؟
دیوانه: حسن
رئیس: اینکه نمی شه هم اسم تو حسن باشه و هم اسم پدرت؟
دیوانه: تو خونه ما همه اسمشون حسنِ جز برادرم حسین که اسمش اصغرِ!
..............................​.....
4_ گلدان
معلم: پدرت در خانه چه می کند؟
اکرم: گلدانهای قشنگ و زیبا می سازه.
معلم: مادرت در خانه چه می کند؟ اکرم: گلدانها را توی سر پدرم خورد می کنه.
..............................​.........
5_مگس تشنه
دو مگس رو سر مردی کچل نشسته بودند.
مگس بچه: مادر من تشنه ام.
مگس مادر: آخه بچه جون من توی این بیابون بی آب و علف از کجا برایت آب پیدا کنم؟
..................
6_ من تو را نمی دیدم و به راه خود می رفتم تو مرا دیدی و برایم دست تکان دادی من ایستادم
تو سلانه سلانه پیش آمدی و سلام مرا پاسخ گفتی.
ای کسی که دیدار تو، پنج هزار کرون جریمه برای من خرج برداشت ......
     

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر