From: ali omid
تحلیل جامع و تحلیل متناسب
ان الحق لم یصبه الناس فی کل وجوهه و الااخطاوه فی کل وجوهه، بل اصاب منه کل انسان جهة
ابوحیان توحیدی. مقابسات. طبع مصر. ص 259
هر انسانی دربارۀ همۀ جوانب حقیقت سخنش برصواب یا برخطا نیست بلکه هر انسانی از جهتی درست وازجهتی نادرست می گوید.
1. تحلیل جامع و تحلیل قسمی یا جزئیPartiel
منطق متداول بورژوا تنها به توصیف سطح و یا تعلیل سطحی پدیده های فوقانی هر پروسه ای اکتفا می کند. این درست برخورد ابتدایی انسان ها و نیز کودکان به قضایا و پدیده هاست که به توصیف و سپس تعلیل سطحی پدیده های ظاهر اکتفا می کنند .
منطق دیالکتیک می طلبد که به توصیف وتعلیل پدیده های سطحی اکتفا نکنیم ودر ماهیت غور نماییم. ولی در این جا نیز آن دامنۀ لازم که خواست منطق دیالکتیک است به بررسی و تحلیل داده نمی شود زیرا معمولا به تحلیل های قسمی یا جزئی اکتفا می گردد. یعنی پدیده ها در تمام عرض و طول آن، درتمام سیر تکامل تاریخی آن، درتمام ابعاد طبیعی آن، درتمام جوانب متنوع آن در نظر گرفته نمی شود و غالباً یک یا چند جنبه، بخشی ( و شاید هم بخش بزرگ ولی به هر جهت بخشی) از پدیده مطالعه می شود.
تنها زمانی که تحلیل جامع باشد یعنی تمام پدیده را از مبداء تا منتها، از آغاز تا انجام از فراز تا فرودش مورد بررسی عمیق قرار دهد می توان به ماهیت دست یافت. ماهیت یعنی آن قوانین ویژه ودرونی که پدیده را اداره می کنند و موضع تمام ظواهر و بروزات سطحی پدیده هستند.
از آن جا که ماهیت پیوسته از انظار پنهان است و فقط دراثرانتزاع عمیق و مشخص ودارای مضمون قابل حصول است، لذا درون کاوی پدیده ها باید همه جانبه، ژرف و جدی باشد.
تحلیلی صحیح است که بتواند پیوند درونی صدها و هزارها پدیده ظاهری را به وسیلۀ یک رشته قوانین هادی که خاص و ویژه پدیده است روشن سازد.
صدها وهزارها پدیدۀ اقتصاد جامعۀ سرمایه داری را مارکس با یک رشته قوانین جنبش کالا توضیح می دهد. مارکس تنها به تحلیل یک بخش از پدیده ها (بحران، بازار، قیمت، سود، استثماروغیره) اکتفا نمی کند بلکه سرمایه داری را به مثابۀ یک پروسۀ کامل در سیر تاریخی آن می گیرد و با درون کاوی عمیق یک سلسله قوانین ماهوی آن را روشن می سازد.
عیب تحلیل قسمی و جزئی آن است که نمی تواند انتظام و ترتیب قانونی درون پدیده را فاش کند وتضادها را حل کند و مشکلات را پاسخ گوید.
2. تحلیل متناسب و غیر متناسب
تحلیل متناسب یعنی تحلیلی که در آن تناسبProportion موجود بین اجزاء واقعیت حفظ شود، یعنی عمده، عمده باشد وغیر عمده،.غير عمده، بخش بزرگ و بخش کوچک همچنان که هست منعکس شود، کل و جزء، فرع و اصل در جای خود باشند.
تحلیل نامتناسب تحلیلی است که درآن تناسب موجود بین اجزاء واقعیت، یا در نتیجۀ جهل یا درنتیجۀ غرض یا درنتیجۀ عدم دقت کافی به هم بخورد و غیر عمده جای عمده را بگیرد، فرع جای اصل را، جزء جای کل را، کوچک جای بزرگ را...الخ.
مغلطه درتناسب اجزاء واقعیت یکی از اسالیب مهم سفسطه است.
یافتن تناسب لازمه بین اجزاء واقعیت و انعکاس صحیح و موثق Adéquatآن در احکام بسیار دشوار است و نیز کشف سفسطه ای که دراین انعکاس می شود آسان نیست.
برگرفته از کتاب نوشته های فلسفی اثر احسان طبری
انتشارات حزب توده ایران
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر